“بچه های کوره پزخانه” درنمایشگاه نقاشی استاد اسدی و پرونده کارگران فروشگاه زنجیره ای جامبو

6 خرداد 97 - سارا زهیری - ان آی تی وی نیوز

"بچه های کوره پزخانه" درنمایشگاه نقاشی استاد اسدی و پرونده کارگران فروشگاه زنجیره ای جامبو

در اندیشه شوپنهاور آرامش و صلحی که فراتر از عقل و ایمان است، انسان می تواند در هنر بیابد.
نمایشگاه آثار استاد اسدی به نام "بچه های کوره پز خانه" عینیت این جمله ی شوپنهاور است. هیچ خواستی در ایده هنرمند نمی بینی و برعکس نمودی ست از رهایی از شر خواسته ها و رسیدن به درک زیبایی شناختی. دقیقا همان کار زیبایی که رسالت هنر است. درست به مانند گفته های خود استاد اسدی که در عمل آنرا محقق کرد. استاد می گفت: اگر دغدغه هنر اجتماعی دارید چرا از زبان هنر استفاده نمی کنید؟ هنر زبانی نیست که اهل سیاست بفهمد اما با زبان هنر می شود هم به توده های مردم هم به مسئولان هشدار داد. هنر می تواند و این توانایی را دارد که بعنوان یک عامل بازدارنده عمل کند.
چند روز قبل از دیدن آثار مرتضی اسدی و نمایش مشقت و رنج همچنان باقی و مانا زندگی مستضعفین در آثار وی زنگ خانه ام را زدند؛ جوانانی که در استخدام فروشگاه زنجیره ای به نام "جامبو" بودند جانشان از استثمار و بیگاری و تضییع حقوقشان به لب رسیده و از رنج هایشان گفتند و از من خواستند صدای آنان شوم.
ساعات کاری طاقت فرسا و گاهی 24 ساعت! به بهانه انبارگردانی. دوستانشان که برای بیدار ماندن به سمت کشیدن شیشه رفته بودند و بطور کل مبدل به تفاله های اجتماع شده بودند. کارفرمایی که به کارگرانش اجازه نمی دهد حتی در مراسم عزای پدر مادر یا تولد فرزند شرکت کنند و به آنها می گوید: تنبل! دروغگو! هرزه! پدرانی که هفته ای چند ساعت می توانند کودکانشان را ببیند! دخترانی که در کنار کار طاقت فرسا مورد آزار جنسیتی قرار گرفته اند!
باور کردن آنها در عصر حاضر و به فاصله چند متری از خانه ی هر یک ما تکان دهنده است!
پرسیدم حقوق تان چقدر است؟ گفتند مطابق وزارت کار. گفتم آن برای 8 ساعت است. گفتند اضافه کاری هرگز به ما تعلق نگرفته است. از حقوق ما طبق قانونی به نام "تدیه" کم شده است اما اضافه هرگز.
گفتم تدیه؟ گفتند یعنی اگر مثلا گوشتی فروش نرود و تاریخ آن بگذرد باید یکی از ما جریمه شویم و از حقوق یکی از ما کم می شود. گفتم مثلا چقدر؟ گفتند گاهی نصف همین حقوق یک میلیونی! گفتم چرا هنوز در چنین جایی کار می کنید؟ گفتند بیکاری و عدم وجود کار یک واقعیت است. گفتم خود گوشت چی؟ گفتند گوشت هم غیب می شود معلوم نیست کجا! البته فقط گوشت نیست هر چیزی که تاریخ مصرف آن بگذرد.
از استاد اسدی پرسیده بودم چرا نقد اجتماعی و او گفته بود: چون زندگی یک امر واقعی ست و نه سورئال یا ایدئال. در زندگی مردم عادی هیچ چیز از آسمان پایین نمی آید. شعارهای انقلاب که محقق نشد لااقل بیش از این شاهد یک فضاحت نباشیم که طبق آمار خودشان تا 30 درصد این مردم به نان شب محتاج هستند و بیکاری موج می زند و فقر و ... من در سالهای 57 و 58 یادداشت هایی از این کوره پزخانه ها برداشتم و با کارگران حرف زدم. هیچ اتفاق جدیدی برای این کارگران نیافتاده است! این کارگرها از چه خدمات اجتماعی برخوددار هستند؟ وضع همان است که بوده است.
به کارگری که میگفت هفته ای چند ساعت کودکانش را می بیند گفتم: چطور ممکن است؟ گفت آنها با اینکه محل زندگی من را میدانند من را به فروشگاهی فرستاده اند که چند ساعت با خانه ام فاصله دارد. این در حالیست که در نزدیکی خانه من چندین فروشگاه جامبو وجود دارد. بخواهم بیرون بیایم نگران سفته سی میلیونی هستم. میترسم ... همه ما میترسیم. در حقیقت بیگاری می کشند اما می گویند بروید هر کار می خواهید بکنید البته اگر می توانید.
هومر معتقد بود "تاریخ صحنه ی نمایش خداوند یکتا نیست بلکه خدایان گوناگونی در زمین هستند که به تفنن و هوس مشغولند و دست اندکاران این صحنه هستند" و هراکلیتوس میگوید: نتیجه جنگ همیشه عادلانه است.
من با استاد اسدی هم عقیده هستم و مثل افلاطون بر این باورم سرنوشت تاریخی یا قانون انحطاط را می توان به یاری "اراده اخلاق آدمی" که متکی بر عقل انسان است شکست داد.

نمایشگاه آثار بچه های کوره پز خانه یا روایت کارگران مورد استثمار فروشگاه جامبو نوعی مبارزه با قانون انحطاط به یاری اخلاق است. استاد اسدی می گوید: مگر نه اینکه دل ما برای این مملکت می سوزد؟ چرا مانده ایم؟ یعنی یک فارق التحصیل دکتری دانشگاه سوربن نمی تواند در کشوری دیگر زندگی بهتری داشته باشد؟ اما من یک انقلابی بودم. تمام دغدغه ی من ضعیف تر ها بودند. بحث من جغرافیا نبود. در آن زمان تمام ضعیف ترها دغدغه ی من بودند. یعنی تو نمی توانی بروی از این کشور؟ چرا مانده ای؟ به ما می گویند مستضعف وارث زمین است. ببینید وارثان زمین با چه فلاکتی در زمین زندگی می کنند. من، شما تا این کارگران و کودکان کار ببینید چگونه زندگی می کنیم! قشر ما باید اینگونه زندگی کند؟ برخی بازدیدکنندگان مقابل تصاویر چشمهاشان پر از اشک شد. چرا؟ چون برخی المان ها نوستالژیک است. آنها را به زندگی برده است. من زندگی را تصویر کردم. زندگی واقعی که در جریان است در کشوری که به مستضعف می گویند: تو وارث زمین هستی، خب من وارثان زمین را به تصویر کشیدم. از اول میدانستم یک تابلو هم نخواهم فروخت چراکه کدام سرمایه داری میاد نقد جامعه سرمایه داری را بخره و به دیوار خانه اش آویزان کنه!
من اعتقاد ندارم باید در مقابل کثافتکاری جامعه سرمایه داری سکوت کنیم به امید روزی که کسی خواهد آمد و ما را نجات خواهد داد. من نه مارکسیست هستم نه به دنبال این تفکر هستم. اما تفکری سوسیالیستی دارم. میدانی یعنی چی؟ ببین ما خیلی شعارها دادیم اما از همان کمونیست ها هم عقب تر هستیم. امروز کوبا یک بیسواد ندارد اما ما مفتخریم که نهضت سوادآموزی داریم. اگر حق تحصیل درست اجرایی و مدیریت شده بود آیا ما باید همچنان نهضت سواد آموزی داشتیم؟ مگر ما آفریقا هستیم یا میانه برهوت؟

 

پینوشت یک: فرق است میان کارآفرین با کارآفرین. قطعا کارآفرینان از مهمترین سرمایه های یک کشور هستند. اما آیا استثمار انسان و برده داری جهت رسیدن به مال بیشتر نیز کارآفرینی محسوب می شود؟

 

سارا زهیری - تهران

 

عکس یک: امضاء جمعی از کارمندان جامبو که این گزارش بر اساس اظهارات آنها و دیگرانی که جرات امضاء نداشته اند تهیه شده است:

0





اخبار مرتبط

  • جلیل مرتضوی:اکنون وقت بازی ایران است/فرامرز دادرس: کاکه باوه،پیشمرگه کومله، بخاطر مخالفت با سفر ظریف اخراج نشد
  • نیوزویک-لیست مقامات آمریکا که از مجاهدین پول دریافت کرده اند
  • نماینده سنای آمریکا: هدف مجاهدین آموزش تروریست علیه ایران است
  • رفتار متناقض رسانه های گروهکهای کردی در مسئله دستگیری نیروهای نفوذی در داخل کشور
  • فرامرز دادرس: واکنش اپوزیسیون به حضور سفر ظریف/نفتکش آدریان و کلاهی که ایران سر دنیا گذاشت
  • ابوالقاسم گلستانی-راجر واترز در دفاع از جولیان آسانژ
  • حشمت رئیسی:آیا صهیونیزم ستیزی؍ یهودی ستیزی است؟ نفوذ گسترده موساد در سرویس های امنیتی ایران
  • تصویب شهادت فروشی یا کودتا اقتصادی علیه کشور
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *