برگی از تاریخ- کلپتوکراسی(دزد سالاری) و سرمایه داران جدید ایران

8 مرداد 97 - سارا زهیری- ان آی تی وی نیوز

دزدسالاری[1] یک واژه غیر رسمی برای توصیف نوعی حکومت است که باغارتگری مداوم از خزانه کشور رشد می کند. بازل [3]روشن کرد که یک حکومت کلِپتوکراتیک چیست و ویژگی های آن کدامند .

ژنرال های امپراتوری روم برای تصاحب خزانه و کشیدن شیره شهروندان به منظور ثروتمند شدن معروف بودند. از این رو امپراتوری روم  احتمالا یکی از قدیمی ترین دزدسالاری ها در تاریخ جهان است. دزدسالاری که با واژه های kleptocracy یا cleptocracy شناخته شده است، اساسا واژه ای است که برای توصیف شکلی از حکومت  مورد استفاده قرار گرفته که به اندازه ای فاسد و بی کفایت است که مطلقاً فاقد هرگونه  شفافیتی است. خود اصطلاحkleptocracy از دو واژه یونانی تشکیل شده است : kleptēsبه معنی دزد و kratos به معنی حکومت کردن که وقتی در کنار هم قرار می گیرند، دقیقاً به معنی " حاکمیت دزدان" است. (این ترکیب) با اینکه عبارتی تحقیرآمیز و غیررسمی است ، اما به شکلی استادانه به یک ساز و کار حکومتی  اشاره می کند که در آن بار سنگین مالیات ها بر دوش مردم عادی  تحمیل  می شود ، در حالی که حاکمان و دوستانشان  می توانند مبالغ هنگفتی پول در حساب های شخصی خود انباشته نمایند. چنین حاکمیتی به طور کلی با اختلاس های  پولی در مقیاس های بزرگ از خزانه یک کشور تعریف می شود .

دزد سالاری چگونه رشد می کند؟

کلِپتوکراتیکی در یک کشور ، تا حدی به غارت بخش عمده ای از بودجه های حکومتی که در دست افراد اندکی از مقام های فاسد قرار دارد، بی هیچ توجهی به توسعه کشور و مردم آن بر می گردد.

یک وضعیت دزدسالاری معمولاً زمانی رخ می دهد که حکومتی بویژه از ماهیتی استبدادی برخوردار باشد. حکومت استبدادی ، حکومتی است که عموماً با اطاعت مطلق و بی چون و چرا از قدرت حاکم مشخص گردیده است. چنین رژیمی توسط فردی رهبری می شود که منتخب مردم نیست ، اما اغلب ابزارهای بیرحمانه ای را برای کنترل کشور به کار می گیرد، به گونه ای که  اطاعت مردم از حکومتشان بیشتر ناشی از ترس است تا احترام به آن.

رژیم های استبدادی از منظری گسترده به سه نوع تقسیم شده اند:

1-   سلطنت،  که در آن حاکم به واسطه تولد در یک قبیله یا خاندان تعیین شده است .

2-  الیگارشی، که در آن گروهی اندک از افراد قدرتمند و ثروتمند کل یک کشور را کنترل می کند

3-   و دیکتاتوری، که در آن در بیشتر موارد یک نفر با "زور" و اجبار کشور را اداره نموده  و اغلب ابزارهای ناعادلانه و غیر اخلاقی را برای تسلط بر توده های مردم به کار می گیرد.

مشاهده شده است که حاکم مستبدی دوستان و بستگان خود را  به مقامات زیر دست خود منصوب می نماید. و از این رو همه اقدامات فاسد و غیر اخلاقی ای که رخ می دهند، به نوعی در زمره امور خانوادگی قرار می گیرند. این وضعیت، طبقه حاکمی را پرورش می دهد که در چنین شرایطی می تواند با استفاده از دسترسی آزادانه به بودجه های دولتی ، از امکان سوءاستفاده از آنها بر طبق اراده شخصی خود برخوردار باشد.  تا زمانی که این طبقه حاکم تمام قدرت را در اختیار دارد، سوء استفاده از بودجه معمولا کشف نشده و نا شناخته باقی می ماند. از این رو با وجود اینکه شهروندان مالیات های سنگینی را با این فرض که می تواند برای توسعه کشور استفاده شودپرداخت می کنند ، اما (این مالیات ها) به ندرت از سوی مقام های حکومتی صرف توسعه کشور شده است.

بعضی از اقتصاددانان اظهار می دارند که دزد سالاری همچنین گرایش به ریشه دواندن در کشوری دارد که افراد عادی در آن پول زیادی دارند. در چنین کشوری رویکردهای فاسد مانند رشوه و پولشوئی در مقیاس کلان روی می دهند، چون مقامات حکومت از قدرت اجرایی (اجازه دادن و اجازه ندادن به مردم) برای بدست گرفتن پروژه های مهم معینی برخوردارند، و به خوبی می دانند که شهروندان می توانند برای انجام کارهای مورد نظر خود مبالغ زیادی پول به آنها بپردازند. در چنین شرایطی رفتار دزد سالارانه در سطح های سطوح سیستم سیاسی-اجتماعی یک کشور برای آنها راهی ایجاد می کند به گونه ای که دست اندرکاران این سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی به تبدیل شدن به بخشی از آن سیستم تمایل پیدا می کنند. علاوه بر آن توده های مردم عادی در چنین کشوری به تدریج به اعتیاد به چنین سیستم غیر اخلاقی گرایش پیدا می کنند و با گذشت زمان حتی اگر به تجربه کردن سختی ها ی بسیاری نیز مجبور شوند، ظاهرا هیچ کس امر نادرستی را در آن نمی یابد.

ویژگیهای یک حکومت کلِپتوکراسی (دزد سالار)

به قول لرد اّکتون[4]"قدرت به فساد گرایش دارد، و قدرت مطلق، فساد مطلق ایجاد می کند." این در واقع در مورد رژیم های دزد سالارکه در آنها کسانی که قدرت دارند، و استفاده از این قدرت را یکی از حقوق اساسی خود برای غارت خزانه دولت و تغییر مسیر همه پول ها به منظور غنی سازی زندگی شخصی خود تلقی می کنند، مصداق بیشتری دارد . برخی از ویژگی های عمومی یک حکومت کلپتوکراسی (دزد سالار) به شرح زیر است :

v  دزد سالاری ها تقریبا همیشه با رژیم های استبدادی فاسدی که در بالا ذکر آن رفت، در ارتباط هستند. مقامات حکومتی قدرت و کنترل کامل بر بودجه و سایر منابع کشور را اعمال می کنند.

v  معاملات شخصی که افراد در قدرت انجام می دهند، ناشناخته و مخفی نگاهداشته می شوند. از آنجا که کسی نیست که اختلاس از بودجه دولتی را مورد سوال قرار دهد، با حزانه دولت اغلب همچون حساب شخصی یک دزدسالار رفتار می شود.

v  یکی از ویژگی های بسیار معمول مشاهده شده یک حاکمیت دزد سالار این است که بودجه عمومی"غارت شده" اغلب مخفیانه به حساب های مخفی در سایر کشورها منتقل شده است. با توجه به این واقعیت که قانون کشورهای دیگر ممکن است اجازه ندهد که کشور اصلی به اطلاعات ذخائر پولی موجود در بانک هایشان دسترسی پیدا کند، ظاهرا این بهترین راه انباشت پول"غیرقانونی" بوده است.

v  تقریبا طبق تعریف، دزد سالاری به یک "دولت ضعیف" برمی گردد. در چنین دولتی حاکمان اغلب مجبورند با سایر "افراد قوی" مقابله کنند، کسانی که باید همزمان  مهار ، حذف و ساکت شوند. اغلب منابع درآمدی فساد آمیز رهبران سیاسی سبب چنین تهدیداتی بوده است.

v  در بسیاری از موارد "حق"[5] استفاده از برخی بخش های خزانه کشور  و قدرت های مشخصی برای (حفظ) منافع شخصی خود، به این "افراد قوی" اعطا شده است. از این رو فساد و رویه های سوء اداری در تمام سطوح از بالا به پایین رواج دارد.

v  دزدسالاری همچنین با غارت و تجارت غیرقانونی منابع طبیعی کشور مانند زمین مشخص شده است. معمولاً افراد (غارت زده) به نحوی از خانه هایشان آواره می شوند که (در نتیجه آن) زمین های تصرف شده آنها از سوی کلپتوکراتها می تواند با منفعت های بیشتری فروخته شود. بدین ترتیب پول بدست آمده به جیب خود کلپتوکراتها می رود.

v  خلاصه کلام اینکه کلپتوکراسی به غارت سیستماتیک پول و منابع یک کشور منجر می شود. قابل مشاهده ترین تعیین کننده وجود کلپتوکراسی در یک کشور خاص، شکاف اقتصادی بین مقامات سیاسی و عموم مردم است. هر کسی می تواند به صورت شفاف فقر و رنج تحمیل شده به اکثریت مردم را در برابر سبک زندگی اسراف آمیز مقامات حکومتی در یک کشور کلپتوکراتیک مشاهده نماید.

برخی نمونه ها:  

وجود کلپتوکراسی به میزان های مختلف در سراسر جهان شناخته شده است. اما برخی از کشورها به عنوان کلپتوکراسی مطلق شناخته می شوند.

v  شاید یکی از نمونه هایی که اغلب بعنوان نمونه ای از یک کلپتوکراسی بی شرم ارائه می شود، کشور زئیر[6]باشد. مشهور است که موبوتو سه سه سکو [7] رئیس جمهور جمهوری کنگو [8] (که در سال 1971 به زئیر تغییر نام داد.) در فاصله سال های 1997- 1965 به صورتی سیستماتیک بودجه دولت و منابع معدنی را برای منافع شخصی اش تغییر جهت داده بود. همچنین مشهور است که او به قول معروف هر سال 100میلیون دلار به حساب های بانکی شخصی اش در سوئیس و سایر کشورهای اروپایی واریز می کرد. برخی منابع به ما می گویند که زیردستان بلاواسطه موبوتو نیز تا اندازه زیادی کشور را غارت کردند، چنان که اغلب پرداخت حقوق مجموعه حقوق بگیران شامل پلیس ، سربازان  و مسئولان اجرایی سطح پایین این کشور با ماهها تاخیر همراه بود.

v  نمونه بعدی که می توان در این زمینه ذکر نمود ، سیرالئون[9] است. سیرالئون در سال 1961 مستقل شد و در آن موقع آلبرت مارگایی[10] وزیر کشاورزی آن بود. مارگایی در تلاش هایش برای تطمیع و مصالحه با رقبای خود موجب فروپاشی بخش صادرات کشاورزی کشورش گردید. او در سال 1964 به عنوان نخست وزیر دوم سیرالئون منصوب شد. در این زمان بنا به گفته هاسود بسیار زیادی از الماس های قاچاق به جیب زد و بخشی از این مبلغ را برای رشوه دادن به متحدان سیاسی اش مورد استفاده قرار داد. در نتیجه فلج خزانه کشور را حتی بیشتر کرد.

v  فرانسوا دوالیه[11] که به عنوان "بابا دکتر"[12] نیز معروف است،در سال های 1971- 1957 رئیس جمهوری هائیتی[13] بود . حاکمیت او با کلپتوکراسی مطلق توصیف شده است. دوالیه پس از تحکیم خود از طریق درهم شکستن بی رحمانه مخالفان از جمله توسط ارتش ، بخش های بزرگی از پول مردم را در جهت منافع شخصی اش کانالیزه نمود. او همه شهروندان هائیتی را ملزم به خرید بلیط های بخت آزمایی دولتی نمود  و حساب های شخصی اش را با درآمد بدست آمده از فروش این بلیط ها پر نمود. گزارش های متعددی حاکی از چگونگی درگیر بودن او در اخاذی آشکار نیز وجود دارند، تا جایی که تجار ثروتمند را در کاخ  ریاست جمهوری به گروگان گرفت تا اینکه قول دادند اوراق بی ارزش بهادار دولتی را بخرند یا سهمی از شرکت خود را به دوالیه بدهند.

لازم  به ذکر است که گرچه فساد گسترده و توسعه حداقلی، دو مولفه بارز یک رژیم کلپتوکراتیک هستند، اما به نظر می رسد شماری از استثنا ها وجود دارند. برای مثال نگاهی به مالزی یباندازید. با وجود اینکه شیوع فساد در دستگاه اجتماعی- سیاسی مالزی یک واقعیت شناخته شده است، اما کسی نمی تواند انکار کند که پیشرفت های فنی و اقتصادی بسیار زیادی در این کشور رخ داده است.  بنابراین صرف نظر از این واقعیت که کلپتوکراسی یک بخش ذاتی از سناریوی سیاسی جهان است، اما اینکه یک حکومت خاص در ماهیت خود به عنوان کلپتوکراتیک حقیقی نامیده  شود یا نه، بستگی دارد به میزانی از بودجه دولت که برای منافع عمومی بکار رفته است.

این همان پدیده‌ای است که رهبرانقلاب از سال ۱۳۷۶ با عنوان #طبقه_جدید درباره آن مکرر هشدار دادند و در سال ۱۳۸۱ چنین توصیفش کردند:‌ «مسابقه رفاه میان مسئولان، بی‌اعتنایی به گسترش شکاف طبقاتی در ذهن و عمل برنامه‌ریزان، ثروت‌های سربرآورده در دستانی که تا چندی پیش تهی بودند، هزینه کردن اموال عمومی و اقدام‌های بدون اولویت، و به طریق اولی در کارهای صرفاً تشریفاتی، میدان دادن به عناصری که زرنگی و پررویی آنان همه گلوگاه‌های اقتصادی را به روی آنان می‌گشاید، و خلاصه پدیده بسیار خطرناک انبوه شدن ثروت در دست کسانی که آمادگی دارند آن را هزینه کسب قدرت سیاسی کنند، و البته با تکیه بر آن قدرت سیاسی اضعاف آن‌چه را هزینه کرده‌اند گرد می‌آورند.»

⏪ این هشدار به معنی حضور بالفعل تهدیدی جدی در درون نظام جمهوری اسلامی ایران بود که پیش از آن نیز موجودیت آن کم و بیش احساس می‌شد. معهذا، کمتر کسی به تبیین این مفهوم همت گمارد؛ نه تلاشی برای شناخت آن انجام گرفت و نه مبارزه‌ي مستمر و برنامه‌ریزی‌شده برای حذف یا محدود کردن اقتدار و گسترش آن. امروزه، در بیستمین سالگرد کاربرد مفهوم فوق از سوی رهبری، این پدیده ابعادی بس هشداردهنده‌تر از آن سالها یافته است.

مدل های سرمایه داری و سرمایه داران ایران

در دنیا دو مدل اصلی سرمایه داری وجود دارد و شاخه های مختلفی از این دو مدل اصلی. یک الگو سرمایه داری دولتی است. به این معنی که دولت صاحب اصلی سرمایه‌ها و لااقل صنایع و مراکز تولیدی و خدماتی بزرگ در یک کشور است، سیاستها و طرحهای اقتصادی را دولت برنامه ریزی میکند، در تعیین دستمزدها و قیمتها و غیره دخالت میکند و غیره. طبعا در این کشورها بخش خصوصی هم وجود دارد و فعالیت میکند ولی بخش عمده اقتصاد در دست دولت است و سیاستها و شاخصهای اقتصادی را دولت تعیین میکند. نمونه بارز این مدل سرمایه داریدولتی در شوروی و اقمارش بود. و نمونه دیگر دولتهای رفاه در اسکاندیناوی بودند در دهه های شصت و هفتاد میلادی.

مدل دیگر سرمایه داری بازار آزاد است که برخلاف مدل سرمایه داری دولتی بر حداقل دخالت دولت در اقتصاد مبتنی است و همه چیز را به مکانیسم بازار آزاد و رقابت میسپارد: از تعیین قیمتها تا سطح دستمزدها تا ساعات کار و قرادادهای کار و استخدام و اخراج کارگر و قوانین مربوط به بیمه ها و بازنشستگی و غیره و غیره. این مدل در چند دهه اخیر – از حدود یک دهه قبل از فروپاشی شوروی- در دنیا دست بالا پیدا کرد.

از لحاظ تئوری اقتصادی مکتب شیکاگو و فریدمینسم این مدل را نمایندگی میکند و از لحاظ سیاسی مارگارت تاچر و ریگان پیشتازان این حرکت بودند و امروز کلا نئولیبرالیستها و نئوکانها و احزاب حاکم تقریبا در همه کشورها نمایندگان و طرفداران دو آتشه این مدل هستند. خصوصیت اساسی این مدل رقابت افسار گسیخته و فعال‌مایشائی تمام و کمال صاحبان سرمایه های خصوصی و بنگاهها و بانکها و کلا نهادهای اقتصادی تحت کنترل آنان در تعیین مقدرات و شرایط اقتصادی در هر جامعه است.

بخصوص بعد از فروپاشی شوروی این مدل سرمایه داری بازار آزاد بر دنیا مسلط شد و احزاب و نمایندگان سیاسی اش  تقریبا در همه کشورها بقدرت رسیدند. نهادهای جهانی سرمایه مثل صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و بانک اتحادیه اروپا و غیره همه تابع و مدافع این مدل هستند وسیاست ریاضت کشی اقتصادی که امروز از جانب این نهادها به همه کشورها “توصیه”  و در واقع دیکته میشود، بر همین مدل مبتنی است.

اقتصاد ایران بر هیچیک از این مدلها مبتنی نیست.

یک موضوع بحث و جدل همیشگی در ایران مساله خصوصی سازیها بوده است اما آنچه به اسم خصوصی سازی از آن صحبت میشود چیزی نیست بجز سپردن کارخانه ها و منابع مالی و پروژه های هنگفت به  صاحبان مقام و مسئولان و خویشاوندان مسئولان است که سرمایه های دولتی را هم تحت کنترل دارند و از هیچ قانونی تبعیت نمی کنند. مالیات نمی دهند. به کسی جوابگو نیستند. سرخود هستند و در جنگ با طوایف مقابل. آنچه در این نوع اقتصاد در وضعیت معیشتی مردم تعیین کننده است تصمیمات این قشر است- و نه برنامه ریزی و سیاستهای دولتی و نه حتی مکانیسمهای بازار آزاد.

در دل این اقتصاد دزدی و اختلاس و فساد بیداد میکند. اقتصادی که در یک طرف یک اقلیت مفتخور میلیاردر را بوجود اورده است و از سوی دیگر کارگران و توده مردم را بزیر خط فقر رانده است. این اقتصاد نامتعارف به معنی نبود استثمار و سودآوری نیست بلکه بر عکس سودآوری و ثروت اندوزی های سرسام آور برای یک اقلیت ناچیز و گسترش فقر و بیکاری و بی تامینی اقتصادی برای کارگران و توده مردمی که جز نیروی کارشان چیزی برای فروش ندارند یک خصوصیت ساختاری  این سیستم است. به این معنی تحمیل سخت ترین شرایط به کارگران و توده مردم کارکن در سرمایه داری ایران کاملا  “متعارف” است.

 

منابع:

مصاحبه حمید تقوایی

[1] -Kleptocratic Government)   cleptocratic government)

[2]  Sucheta Pradhan  , November 17, 2016, http://www.buzzle.com/

[3] -Buzzle

سایتی مملو از اطلاعات در باره موضوعات متنوع از حیوانات گرفته تا توریسم و... و منبعی کامل از مقالات و اطلاعات طبقه بندی شده در باره موضوعات متفاوت (مترجم)

[4] -Lord Acton

[5] - یادآور صحبت خانم فاطمه حسینی نماینده به اصطلاح لیست امید در مجلس شورای اسیلامی و دختر آقای صفدر حسینی به اینکه پدرم حقش را از انقلاب گرفته اند، می باشد.

[6] -Zaire

[7] -Mobutu Sese Seko

[8] -Congo

[9] -Sierra Leone

[10] -Albert Margai

[11] -François Duvalier

[12] -Papa Doc

دوالیه قبل از حکومتش یک پزشک متخصص بود و بخاطر مبارزه  موفقیت آمیز با بیماریها مشهور بود که در همین ارتباط با نام مستعار "بابا دکتر" مشهور شد. او در انتخاباتی که در سال 1957 بدون اعلام قبلی و سرزده در یک روز برگزار شد، توانست یک عنوان دوم به نام "رئیس جمهور" را نیز بدست آورد. او در سال 1964 پس از یک انتخابات معیوب و باطل دیگر این عنوان را مجددا به خود اختصاص داد و برای بقیه عمر تا زمان مرگش در سال 1971 رئیس جمهور باقی ماند. داستان او توسط پسرش ژان کلود(Jean‑Claude) که به "بچه دکتر" (Baby Doc) معروف شد، ادامه یافت. (مترجم)

[13] -Haiti

الیگارک‌ها، #کلپتوکراسی و خطری که ما را تهدید می‌کند
#عبدالله_شهبازی






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *