عبدالله شهبازی- دیدار با اوباما، دیدار با ترامپ

12 مرداد 97 - ان آی تی وی نیوز

عبدالله شهبازی- دیدار با اوباما، دیدار با ترامپ

من مخالف مذاکره با آمریکا نیستم. هماره نگاهم این بوده که مذاکره با آمریکا فی‌نفسه «تابو» نیست بلکه بگفته چوئن لای، وزیر خارجه و نخست‌وزیر نامدار چین (مصاحبه ۲۷ مارس ۱۹۵۴ با ایونینگ استار)، «دیپلماسی [و مذاکره] امتداد جنگ است با روش‌های دیگر.»

این نگاه با نوستالژی خاطرات دوران نوجوانی‌ام آمیخته است؛ زمانی که انقلابیون ویتنام جنوبی از یکسو در جنگ خونین با آمریکا و دولت دست‌نشانده‌اش در سایگون بودند و از سوی دیگر در سوئیس و فرانسه در مذاکره با طرفین مقابل. در تلویزیون سیاه و سفید آن روزها مذاکرات را دنبال می‌کردم. ‌وزیر امور خارجه و رئیس هیئت انقلابیون ویتنام جنوبی (ویت‌کنگ‌ها) ‌‌خانمی بود بنام نگوئین تی بِن که بعدها معاون رئيس‌جمهور ویتنام شد. امروز در گوگل جستجو کردم. او زنده و ۹۱ ساله است.

زمانی، در دهه ۱۳۷۰، این مسئله را با آقای میرحسین موسوی مطرح کردم، استدلالم را گفتم و ‌همین ماجرای مذاکرات ویت‌کنگ‌ها‌ را مثال زدم و سپس علت مخالفت ایشان را با مذاکره با آمریکا پرسیدم. مضمون پاسخ این بود: کسانی که این روزها مذاکره با آمریکا را مطرح می‌کنند در پی مذاکره عادی و رابطه معقول ایران با آمریکا نیستند بلکه نیت واقعی‌شان ‌اعاده همان نوع از رابطه دوران پهلوی با آمریکاست؛ و با توجه به عمق روابط ایران و آمریکا در گذشته، اگر این سد بشکند به این مسیر کشیده خواهیم شد.

این پاسخ برای آن زمان بنظرم واقع‌بینانه آمد ولی مذاکره با آمریکا را برایم به «تابو» تبدیل نکرد.

در سپتامبر ۲۰۱۳ سفر آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری که بتازگی انتخاب شده بود، به نیویورک برای شرکت در ۶۸مین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل پیش آمد. بان کی‌مون، دبیرکل وقت سازمان ملل، ضیافت ناهاری تدارک دید با حضور اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا، و حسن روحانی. همه جا گفته می‌شد که در این میهمانی ناهار (سه‌شنبه، ۲ مهر ۱۳۹۲/ ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۳) برای نخستین بار پس از انقلاب رؤسای جمهوری ایران و آمریکا ملاقات خواهند کرد. اوباما به این میهمانی رفت ولی روحانی نرفت.

این ماجرا پژواک گسترده یافت و رسانه‌های نئوکان و لابی اسرائیل و نتانیاهو در آمریکا به تمسخر اوباما پرداختند که گویا از سوی ایران تحقیر شده است. سرانجام، دیدار روحانی با اوباما به گفتگوی تلفنی، در مسیر حرکت روحانی به فرودگاه جان اف. کندی نیویورک، تقلیل یافت.

روحانی پیش و در جریان سفر فوق، در گفتگو با رسانه‌هایی چون خبرگزاری فارس و ان‌بی‌سی، از «اختیارات کامل» خود برای مذاکره گفته بود. شواهد همین را نشان می‌داد تا بدانجا که حتی برخی از اعضای شورای مرکزی «جبهه پایداری»، تندروترین گروه سیاسی ایران، موافق ملاقات روحانی و اوباما شدند.

آن زمان، در فیسبوک، بهمراه گروهی از تحلیل‌گران و علاقمندان، ‌سفر روحانی را با دقت پیگیری می‌کردیم. از نظر من ملاقات اوباما و روحانی لازم و مفید و عدم حضورش در میهمانی بان کی‌مون نادرست بود. سه دلیل را برای ضرورت این ملاقات عنوان می‌کردم:

اول، شروع دوران فرادستی ایران در منطقه به دلیل شکست طرح حمله نظامی مشترک آمریکا- بریتانیا- فرانسه به سوریه در اوائل سپتامبر ۲۰۱۳. اولاند، رئیس جمهور وقت فرانسه (که به همان کانونی تعلق دارد که سارکوزی و مکرون و ویلبر راس به آن تعلق دارند)، به شدت برای حمله تعجیل داشت ولی اوباما حمله نظامی را به رأی کنگره منوط کرد در حالی که می‌توانست، مانند ماجرای لیبی، از اختیارات گسترده رئیس جمهور استفاده کند. اوباما توپ را به زمین کنگره انداخت و سناتورها و نمایندگان، از ترس از دست دادن رأی‌دهندگان‌شان، یکایک بتدریج کنار کشیدند و از مداخله نظامی در سوریه اعلام برائت کردند؛ حتی سناتوری ‌چون تد کروز ‌که از مهم‌ترین گزینه‌های سران حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ بود.

این ماجرا نقطه عطف در تحولات منطقه بود و سرآغاز افول گروه‌های تروریستی در سوریه و حامیان‌شان و شروع پیروزی دولت سوریه و ایران بعنوان مهم‌ترین حامی آن.

دوم، اختلافات اوباما و نتانیاهو از ژانویه ۲۰۱۱ (دی ۱۳۸۹) با آشکار شدن مفاد سند طبقه‌بندی‌شده کارپایه سیاست دولت آمریکا درباره مسئله هسته‌ای ایران (سند ارزیابی امنیت ملی ۲۰۱۰) که به صراحت اعلام می‌کرد ایران از سال ۲۰۰۳ در پی ساخت سلاح هسته‌ای نیست.

سند ۲۰۱۰ «ارزیابی امنیت ملی» (ان. آی. ای.)، که حاصل کار و نظر مشترک ‌و رسمی جامعه اطلاعاتی آمریکا (مرکب از ۱۷ سرویس اطلاعاتی) است، ‌نارضایتی شدید نتانیاهو و نئوکان‌ها را برانگیخت ولی سرانجام، در پی سفر رئیس موساد به واشنگتن، در مارس ۲۰۱۲ رسماً اعلام شد که موساد، و سایر سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل، تمکین کرده و مواضع مطرح در سند فوق را در مورد سیاست هسته‌ای ایران پذیرفته‌اند. بر این پایه بود که اوباما در سخنرانی خود در همان اجلاس ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۳/ ۲ مهر ۱۳۹۲ مجمع عمومی سازمان ملل به صراحت اعلام کرد: «ایرانیان حق دارند از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای برخوردار باشند.»

این اختلافات در پی ترور دانشمندان هسته‌ای ایران نیز آشکار شد بویژه در فردای پس از ترور شهید احمدی روشن که اوباما به نتانیاهو تلفن کرد و به شدت به این اقدام موساد اعتراض کرد. در این زمان، پیش و پس از تلفن اوباما، سیا از کانال‌های رسانه‌ای خود غیرمستقیم اعلام می‌کرد که ترورهای ایران کار موساد است و به آمریکا ربطی ندارد.

اختلافات اوباما با نتانیاهو، و لابی قدرتمند اسرائیل در آمریکا، بویژه در ماجرای انتصاب چاک هیگل به وزارت دفاع آمریکا به اوج رسید. سناتور هیگل جمهوری‌خواه، که از چهره‌های شاخص کنگره علیه سیاست‌های نظامی‌گرایانه جرج واکر بوش بود، چهره مطلوب باند جنگ‌طلب نتانیاهو و نئوکان‌ها و «مجتمع نظامی- تسلیحاتی» ‌آمریکا نبود و ‌به این دلیل اندکی بعد مجبور به استعفا شد.

سومین عامل، که ۲ مهر ۱۳۹۲/ ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۳ را به فرصتی استثنایی برای ملاقات رؤسای جمهوری ایران و آمریکا بدل می‌کرد، ‌بحران سیاسی درونی آمریکا بود که پس از پایان سفر هیئت ایران، در ماجرای تی‌پارتی و تعطیل شدن دولت فدرال به بارزترین شکل تجلی یافت.

چرا در ۲ مهر ۱۳۹۲ ملاقات ‌حسن روحانی و اوباما در میهمانی ناهار بان کی‌مون، دبیرکل وقت سازمان ملل، برگزار نشد و به مکالمه تلفنی روحانی در مسیر فرودگاه جِی. اف. کِی. تقلیل یافت؟

آیا روحانی برای ملاقات با اوباما از «اختیارات کامل» برخوردار نبود؟ پیشتر نوشتم که چنین نبود و خود روحانی نیز در مصاحبه‌های متعدد بر «اختیارات کامل»‌ خویش تأکید می‌کرد. این «اختیاراتی» بود که به دو رئیس جمهور پیشین ایران، که هر دو مشتاق دیدار با رؤسای جمهور وقت آمریکا بودند (محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد)، داده نشد، ولی روحانی برغم برخورداری از این اختیارات از آن استفاده نکرد. چرا؟

‌پاسخ به این پرسش پیشینه و علل بحران مالی حاد کنونی ایران را روشن می‌کند.

در ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۳ در فیسبوکم، در پاسخ به پرسشی، نوشتم:

«آقایان خاتمی و احمدی‌نژاد مجوز نداشتند برای ملاقات با رؤسای جمهور آمریکا. طبعاً، مسئله باید ابتدا در ایران حل می‌شد. در آن زمان عده‌ای می‌خواستند این مذاکره را بدون مجوز رهبری انجام دهند که طبعاً بحران ایجاد می‌کرد. ما، که مسائل را رصد می‌کردیم، متوجه بودیم که روحانی مجوز دارد و در عالی‌ترین سطوح هماهنگی شده. سخنان رهبری دال بر "نرمش قهرمانانه"، بیانیه سپاه، مواضع خبرگزاری فارس، و نرم شدن روزنامه کیهان در روز آخر، دلیل بر این بود که روحانی اختیارات تام دارد. چرا نشد؟ بنظر من فقط علت اقتصادی داشت و نگرانی‌هایی که القاء کردند به نیویورک درباره حساسیت شدید بازار و ضرورت حفظ دلار سه هزار تومانی.»

واقعیت همین بود. خبرهای مربوط به دیدار روحانی با اوباما سقوط شدید دلار از بالای ۳۰۰۰ تومان به ۲۸۶۰ تومان را در صبح ۲ مهر ۹۲ (روزی که قرار بود روحانی و اوباما ملاقات کنند) سبب شد تا ناگهان ولی‌الله سیف، رئیس وقت بانک مرکزی، پس از «صبحانه کاری» خود، اعلام کرد «نرخ ارز در بازار به کف رسیده و کاهش بیشتر منطقی نیست.» بدینسان، با صدور فرمان «ایست»‌ فوق، و عدم دیدار روحانی با اوباما در ضیافت ناهار همان روز، التهاب بازار فرونشست و قیمت دلار بار دیگر به بیش از ۳۰۰۰ تومان افزایش یافت. شوک سخنان سیف در حدی بود که خبرگزاری فارس نوشت: «دولت دلال دلار است یا خادم مردم؟»

در ۳ مهر ۱۳۹۲/ ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۳ (یک روز پس از ماجرای فوق)، در واکنش به عملکرد روحانی و سیف، نوشتم:

«پیشنهاد می‌کنم همین وضع را ادامه دهند. خودشان ببُرند و بدوزند. می‌دانند کی دلار بالا می‌رود. با ارز پائین وارد کنند و با قیمت بالا بفروشند. دلار هزار تومانی را دیگر باید در خواب ببینیم. فرق نمی‌کند دولت دست چه کسی باشد. احمدی‌نژاد، که دستور داد بیست روز ارز به بازار تزریق نشود و دلار را به سه هزار تومان و بالاتر رسانید؛ یا دیگران که همه چیز را در محاسبات "بسیار کارشناسی" خود می‌بینند بجز وضع بازار و مصیبت مردم را؛ نه فقط مردم تهی‌دست بلکه قاطبه مردم که زندگی‌شان فلج شده به خاطر سه برابر کاهش ثروت و زندگی و اندوخته‌شان. اسم این اگر "مافیا" نیست؛ لطف کنید و "مافیا" را برای من تعریف کنید.»

 

امسال نیز، حسن روحانی برای شرکت در ۷۳مین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل (۱۸ سپتامبر ۲۰۱۸/ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷) به نیویورک می‌رود.

در یادداشت‌های پیشین دلایل مخالفتم‌ را با دیدار روحانی و ترامپ بیان کرده‌ام ‌و نیاز به تکرار نیست. در مهر ۹۲، که درباره دیدار روحانی با اوباما، می‌نوشتم، پس از مطرح کردن دلایل سه‌گانه‌ام دال بر لزوم این دیدار، تأکید کردم:‌

«اگر ایران در فضای پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و در زمانی که دولت بوش تهاجم نظامی به خاورمیانه را با شدت آغاز کرده بود، خواستار مذاکره با آمریکا در سطوح عالی می‌شد، یقیناً از موضع ضعف تلقی می‌شد؛ ولی اکنون، به دلایل سه‌گانه پیشگفته، فضایی استثنایی پدید آمده است.»

امروز فضا نامساعدتر ‌از زمان جرج واکر بوش است. بوش دولتی باثبات داشت و مورد حمایت جدی شخصیت‌های تأثیرگذار حزب جمهوری‌خواه بود ولی ترامپ حتی از این امتیاز نیز برخوردار نیست.

نگرانم که تا سفر آتی روحانی به نیویورک فضای داخلی ایران را چنان وخیم کنند که «دیدار تاریخی»‌ روحانی با ترامپ برای عامه مردم موجه و مقبول شود؛ روحانی در کسوت «ناجی ایران»‌ از خطر فروپاشی ظاهر شود و ترامپ «قهرمان سیاست خارجی»‌ آمریکا جلوه کند که به چنان دستاوردهایی نایل آمده که اسلاف او در خواب نمی‌دیدند. بدینسان، موقعیت متزلزل ترامپ تثبیت خواهد شد و در دور بعد نیز پیروز انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود.

پایان






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *