برگی از تاریخ- آخرین مصاحبه بیل کوپر قبل از ترور: حقایق قتل کندی

19 مرداد 97 - ان آی تی وی نیوز

بخش چهارم
مصاحبه کننده- برداشت عمومی این است که سرمایه داری از طریق شرکت های بزرگ , پشت پرده همه این ماجرا است, اما آنچه شما می گویید بیشتر دلالت بر این دارد که آنها سوسیالیسم را ابزار کنترل قرار داده اند و نه کاپیتالیسم را.
بیل کوپر- لازم است فرق بین کاپیتالیسم, سوسیالیسم, کمونیسم و غیره را بدانید. باید بدانید فرق بین جناح راست و جناح چپ چیست. مردم این لغات را به کار میبرند بدون آنکه حتی معنای آنها را بدانند. برای من عجیب است که بشنوم یک سوسیالیست کسی را نازی خطاب کند. نازی یعنی سوسیالیت ملی گرا. عجیب است که یک سوسیالیست کسی که تمایلات راستی دارد را نازی مینامد, حال آنکه باید او را آنارشیست بنامد. آنها که به جناح راست متمایلند خواهان هیچ کنترلی نیستند, بنابراین آنارشسیت هستند. افراطیان جناح راست هیچ کنترلی بر هیچ بخشی را برنمیتابند و معتقدن مسئولیت باید تماماً به خود مردم واگذار شود. بنابراین مینیمم قدرت را به دولت وامیگذارند. افراطیان جناح چپ معتقدند دولت باید کنترل کامل امور را در دست داشته باشد و تمام نیازهای مردم را براورده کند. جمهوری جایی بین این دو جا میگیرد. دولت بر اساس قانون عمل میکند و قانون توسط نمایندگان مردم نوشته میشود. نمایندگان هر چه را صلاح بدانند انجام میدهند, نمایندگان لزوماً توسط مردم انتخاب نمیشوند. نمایندگان در دموکراسی توسط مردم انتخاب میشوند. دموکراسی در انتهای طیف چپ قرار دارد.
مردم امریکا نمیفهمند که ما در یک سیستم دموکراتیک زندگی نمیکنیم بلکه حکومت ما جمهوری است. دموکراسی توسط اکثریت اداره میشود و گروه اکثریت همواره در راستای منافع خود رای میدهد و در نتیجه دولت دارای قدرت فوق العاده زیادی میشود. گروه با رای به خود, به خود جایگاه یک دیکتاتور را میدهد. دموکراسی خطرناک ترین سیستم برای اقلیتها است. اگر اکثریت یک اقلیت را دوست نداشته باشد میتواند به راحتی رای به از بین بردن آن اقلیت بدهد. دموکراسی خطرناک است. دموکراسی سوسیالیسم است. دموکراسی کمونیسم است. کمونیسم یعنی تک تک افراد بر اساس استعداد و تواناییشان فعالیت میکنند و به اندازه نیازشان دریافت میکنند. و چنان که میدانیم کمونیسم کارامد نیست. انسان ذاتاً طعمکار است. آنها که در بالا قرار دارند همه چیز را از آن خود میکنند و آنها که در پایین قرار دارند هیچ چیز به دست نمی آورند.
سوسیالیسم متفاوت است. سوسیالیسم معمولاً در نهایت ختم به دیکتاتوری میشود. منجر به ایجاد حکومتی مستبد میشود که مالک همه چیز است, حتی مالک انسانهایی که بر آنها حکم میراند. نیاز کسانی که در وحشت بی چیز بودن زندگی میکنند توسط حکومت تامین میشود و در عوض حکومت را میپرستند. سوسیالیستها مثل بچه هایی هستند که وقتی قدم به دنیای بیرون از خانه میگذارند و متوجه میشوند نمیتوانند با واقعیت بیرون مواجه شوند, به آغوش پدر بازمیگردند و میگویند بابا از من محافظت کن, بابا به من غذا بده, بابا ماشینت را به من قرض بده, بابا شبها به من پناه بده. سوسیالیستها بچه هایی هستند که نمیتوانند از خودشان محافظت کنند, مسئولیت پذیر نیستند, بر روی پای خود نیستند و پدری لازم دارند که غذایشان را تامین کند. اما وقتی همیشه به خانه بروی و از پدرت تقاضای کمک کنی چه اتفاقی می افتد؟
مصاحبه کننده- پدرت خرج تو را میدهد و تو همیشه وابسته به او میمانی.
بیل کوپر- و این به چه معناست؟ آیا به این معنا نیست که مجبوری هر چه پدرت از تو میخواهد انجام دهی؟ وقتی بابا میگوید در خانه بمان باید در خانه بمانی. وقتی میگوید نمیتوانی با ماشین او به شهر مجاور بروی, نمیتوانی بروی. وقتی میگوید سطل آشغال را بیرون ببر باید بیرون ببری. وقتی از بابا تقاضی میکنی باید در ازای آن آزادیت را از دست بدهی. سوسیالیسم همیشه منجر به سرکوب آزادی و برابری میشود.
برای آنکه بیمه پزشکی مجانی داشته باشی, برای آنکه در خانه ای زندگی کنی بی آنکه مجبور باشی اجازه خانه بدهی, برای آنکه حکومت غذای تو را تامین کند آزادیت را از دست میدهی. و این موقعیت امروز ما است. ما در یک سیستم مطلقاً سوسیالیست زندگی میکنیم و حالا مردم درخواست بیمه پزشکی ملی میکنند.
مصاحبه کننده- مایلم دوباره به آنارشی یا جناح راست برگردیم.
بیل کوپر- آنارشیستها معتقدند همه مردم باید مسئول باشند, باید آزاد باشند, و آزادی هر فرد تنها زمانی محدود شود که به آزادی فردی دیگر تجاوز کند. و هیچ کس نباید کنترل کند. بزرگراه ها نباید حداکثر سرعت مجاز داشته باشند. اما در نهایت همیشه افرادی هستند که مسئولیت پذیر نیستند, افرادی هستند که در بزرگراه با سرعت بیش از حد میرانند, در حالت مستی میرانند و باعث به تصادف و خسارت مالی و جانی دیگران میشوند.


راه حل در میانه روی است. قانون جهان هستی میگوید هر عملی عکس العملی مساوی و در جهت مخالف دارد. خوبی وجود ندارد مگر بدی وجود داشته باشد. بدون زن مرد وجود ندارد.
مصاحبه کننده- بر این اساس نظریه جامعه آرمانی بر روی زمین از اساس غلط است چون در مخالفت با قوانین فیزیک است.
بیل کوپر- بله. در مخالفت با قانون جهان هستی است که در هر لحظه و هر مورد دو نیروی مخالف هم وجود دارند و اینچنین است که سیستم جهان هستی کار میکند. آنچه ما باید انجام دهیم این است که نه به انتهای طیف آزادی در جهان آرمانی برویم و نه به انتهای دیگر طیف که سرکوب مطلق آزادی است. باید بین این دو توازن ایجاد کنیم. از پنهان نگاه داشتن اطلاعات خودداری کنیم. آنچه مشکل ساز شده این است که افرادی تصور میکنند نگهبانهای اسرار اعصار هستند و فقط و فقط آنها به بلوغ کافی برای دانستن همه اسرار علم و متافیزیک رسیده اند و نه عامه مردم. از همین رو اسرار را میان خود نگاه میدارند و بقیه ما بدون دانستن اینکه حقیقت از چه قرار است در جهالت به سر میبریم. برای همین است که دائماً مسیر همدیگر را سد میکنیم و دائماً مشغول انجام چیزهایی که دوست نداریم هستیم. فقط به این دلیل که به حقیقت دسترسی نداریم.
البته باید این را بگویم که قبل ها, وقتی این جوامع سری آغاز به تشکیل کردند عامه مردم هوش کافی برای درک این اسرار را نداشتند و همه عمر خود را به مشقت میگذراندند. اما امروز بیشتر مردم به اندازه کافی تحصیلات و درک دارند. توانایی فهمیدن آنچه به آنها آموخته میشود را دارند. وقت آن است که حقیقت به مردم آموخته شود. وقت آن رسیده که همه انسانها گرد هم آیند و در توازن زندگی کنند. نه بدی از بین رفتنی است و نه خوبی. مهم حفظ توازن بین این دو است. باید افراط به یکی از دو سوی طیف را متوقف کنیم. من نمیفهمم چرا مردم طرفدار دموکراسی یا سوسیالیسم یا کمونیسم یا این یا آن مکتب هستند, چرا سیاه از سفید جدا میشود, چرا این همه فرقه و گروه داریم, چرا انقدر دسته دسته و تکه تکه هستیم. با هم یکی شدن واقعاً مشکل است ولی باید چنین کنیم. اگر ما چنین نکنیم, این افراد که در خفا با هم ملاقات میکنند و برای ما برنامه ریزی میکنند, ما را وادار به انجام آن خواهند کرد, چه بخواهیم و چه نخواهیم, حتی به زور سرنیزه. آنها آزادی ما را از ما خواهند گرفت زیرا ما را به اندازه کافی مستحق و مسئولیت پذیر برای آزادی بودن نمیدانند. آنها ما را مستعد استفاده از هوشمان نمیدانند و ما را به غل و زنجیر خواهند کشید و وادارمان خواهند کرد با هم در صلح زندگی کنیم. این, برنامه آنهاست. این, نظم نوین جهانی است.

مصاحبه کننده- بینندگانی که شاهد این مصاحبه هستند تعجب خواهند کرد که از موضوعی که مصاحبه با آن شروع شد به قلمروی رسیدیم که کاملاً با عقل سلیم سازگار است.
بیل کوپر- آنچه گفتم عجیب نیست. از سنین پایین به مردم چنین تلقین شده که هر کس کلمات خاصی را بیان میکند دیوانه است و هیچ پشتوانه ای برای حرفهایش وجود ندارد. اما وقتی وارد گود میشوند درمی یابند که همه این مطالب در جایی به هم ربط پیدا میکند و میپیوندد. وقتی درمی یابند که یک حکومت تمامیت خواه سوسیالیست قصد حکمرانی بر سراسر زمین را دارد, دلیل همه آنچه که در اطرافشان به وقوع میپیوندد و سالها رخ داده را میفهمند, و درمی یابند که یوفوها نقش بزرگی در این زمینه ایفا میکنند. تصور کنید یک یوفو در ایالت جرجیا فرود بیاید و موجودی که مثل ما نیست از آن پیاده شود. آن موجود درباره ما چه فکر خواهد کرد وقتی بداند که در آمریکا آدمها ممکن است کشته شوند تنها به این دلیل که در اتوبوس روی صندلی اشتباه نشسته اند. منظور من توهین به شهروندان جرجیا نیست. این موضوع درباره سایر ایالات هم صدق میکند. شاید دلیل اینکه بیگانگان از ما دور نگاه داشته شده اند این باشد.
مصاحبه کننده- فکر میکنید آنها درباره ما چیزی نمیدانند؟
بیل کوپر- البته که شما را میشناسند, اگر مصاحبه هایی اینچنینی را انجام میدهید.

مصاحبه کننده- به نظر شما خطوط تلفن ما در حال حاضر شنود میشود؟
بیل کوپر- نه. شک دارم. آنها کسی را تهدید برای خود نمیدانند مگر اینکه او گروه بزرگی از پیروان سیاسی پیدا کند. مادامیکه پیروان سیاسی فراوان نداشته باشید برای آنها تهدید محسوب نمیشوید. اگر پیروان فراوان نداشته باشید آنها فکر میکنند که مردم آنقدر احمق هستند که به حرفهای شما گوش نخواهند کرد, و عموماً نیز مردم چنین هستند.
مصاحبه کننده- فکر میکنید آموزش دادن به مردم بهترین راه حل است؟
بیل کوپر- آموزش دادن به مردم 60 تا 70 درصد قضیه است. وقتی مردم بدانند حقیقت چیست, به طور خودکار آنچه درست هست را انجام میدهند.
مصاحبه کننده- اجازه دهید به ماجرای جان اف کندی برگردیم. من فیلم مورد اشاره شما درباره ترور کندی را دیدم. فیلم به وضوح دستکاری شده است.
بیل کوپر- بله دستکاری شده است.
مصاحبه کننده- با وجودی که دستکاری شده باز هم میتوان راننده لیموزین را دید که به عقب میچرخد, تفنگ را از بالای شانه خود به طرف کندی شلیک میکند و سر کندی در اثر اصابت گلوله به عقب خم میشود. آیا کمیسون جنگ این تصاویر را دیده است؟
بیل کوپر- کمیسیون جنگ هرگز فیلم زپرودر را ندید, هرگز(Zapruder film فیلمی است که توسط شهروندی به نام ابراهام زپرودر و به وسیله یک دوربین ویدیویی خانگی تهیه شد و به طور اتفاقی صحنه ترور کندی را ثبت کرد- مترجم). من نمیدانم چه کسی در کمیسیون جنگ درباره فیلم زپرودر شهادت داد, نمیدانم اصلاً کسی در اینباره به کمیسیون شهادت داد یا نه. اما میدانم که بعدها در جلسات کمیته تحقیق ترور( HSCA ) کسی به عنوان متخصص در این زمینه استخدام شد تا نظر خود درباره فیلم زپرودر را به کمیته اعلام کند. نام او رابرت گوردن Robert Gorden بود که بعدها کتابی به عنوان خیانت بزرگ را درباره ترور کندی نوشت. او یکی از پرشمار متخصصین و تکنسین هایی بود که برای ساخت فیلم J.F.K به کارگردان آن, اولیور استون مشاوره داد. او یک متقلب دروغگوی خائن است. او به خاطر رزومه اش توسط کمیته تحقیق ترور استخدام شد که در آن به عنوان بهترین تحلیلگر تصاویر در جهان معرفی شده بود. یک دروغ. او هرگز به هیچ مدرسه عکاسی نرفته بود, هرگز یک عکاس نبود, هرگز تحلیلگر تصاویر نبود. بهترین تحلیلگران تصویر همه یا سابقه نظامی دارند و یا سابقه اطلاعاتی, زیرا در چنان مناصبی به کار تحلیل تصاویر هوایی میپردازند و برای تشخیص جزییاتی که در تصاویر هوایی دیده میشوند تعلیم داده میشوند و او هرگز در چنان مناصبی استخدام نشده بود. او در کمیته تحقیق ترور شهادت شفاهی و کتبی داد که بر اساس آنچه در فیلم زپرودر دیده میشود, راننده در لحظات ترور به هیچ وجه دستهای خود را از فرمان لیموزین جدا نکرده است؛ دروغی بیشرمانه. هر کسی میتواند ببیند که ویلیام گریر (William Greer راننده لیموزین کندی) کاملاً به عقب برگشته, به طوری که روی بازوی راستش با پشتی صندلیش تماس دارد و مستقیم به رییس جمهور کندی نگاه میکند و در چنین حالتی از نظر بدنی غیرممکن است بتواند هر دو دست خود را به فرمان گرفته باشد.
پس او آنچه که در رزومه اش نوشته شده بود یا ادعا میکرد نبود. در درجه اول او دارای تخصص ادعاییش نبود. در درجه دوم حتی اگر دارای این تخصص نبود, امکان نداشت بر اساس فیلم نتیجه گیری کند که راننده هر دو دست خود را به فرمان گرفته است. او اشتباه نکرد بلکه تعمداً به کنگره و به کمیته تحقیق ترور و در نتیجه به مردم امریکا دروغ گفت. جالب اینجا است که از محققین بسیار فعال است, مخصوصاً در زمینه ترور رییس جمهور, و دائماً نظریه های جدیدی در اینباره ارائه میکند که بر اساس شواهد ادعایی او که عمدتاً تقلبی هستند بنا شده. او در کتاب خود نوشته رییس جمهور محتملاً همزمان از جلو و عقب مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کار او گیج و گمراه کردن مردم امریکا است, تبلیغ برای این دروغ است که دولت ما مسبب همه این وقایع و مسبب ترور کندی است. و من اینجا هستم تا به شما بگویم این ترور کار دولت ما نبود, بلکه کار جوامع سری, ایلومیناتی, شوالیه های معبد KNIGHTS TEMPLER)), فراماسونها بود و گواه این ادعا برای هر کس که بخواهد ببیند, در دسترس است:

اول, ویلیام گریر یک فراماسون بود, مامور سرویس مخفی بود و به کندی شلیک کرد.
دوم, سنگ برافراشته ای در میدان دیلی Dealey Plaza قرار دارد, در محلی که کندی ترور شد. این نقطه محل برپایی اولین معبد فراماسونری تگزاس است. پلازای دیلی بر روی مدار 33 درجه شمالی واقع شده است. 33 یکی از اعداد مقدس فراماسونری است. کندی به نحوی ترور شد که خون فراوانی از او جاری شود, که مطابق با «کفاره خون», یکی از مراسم فراماسونری است که در روزهای اولیه پیدایش آن اجرا میشد اما ادعا میشود که امروزه دیگر اجرا نمیشود. گروه بیلدربرگ که دستور ترور او را صادر کرده بود همان شورای عالی جهانی فراماسونری است که دارای 39 عضو دائمی است. 39 سه برابر عدد 13 است (یکی دیگر از اعداد مقدس فراماسونری- مترجم) که دقیقاً تعداد کسانی است که قانون اساسی امریکا را امضا کردند, 39 نفر پدران امریکا. چنان که میبینید بنیانگزاران این کشور نیز عضو گروه سری بودند و این کشور را برای ایجاد نظم نوین جهانی به وجود آوردند, و این مطلب بر روی مهر رسمی ایالات متحده که در سال 1782 قانونی شد نیز تصویر شده است. چنان که میبینید تمام اینها در مقابل دیدگان مردم قرار دارد اما عجیب است که مردم متوجه نمیشوند که با گروهی که در جلسات سری گرد هم بیایند و مجازات فاش کنندگان اسرار را پاره کردن سینه و بیرون کشیدن قلب و پاره کردن شکم و بیرون کشیدن و پخش کردن جوارح داخلی بدانند, روبرو نیستند. این گروه جدی است و احتمالاً اهل چنین بازیهایی نیست.
قانون اساسی ما هیچ ایرادی ندارد, منشور حقوق ما هیچ ایرادی ندارد. این گروههای سری هستند که دستور ترور کندی را صادر کردند, که به دنبال ایجاد نظم نوین جهانی هستند. اما هدفشان این است که مردم دولت را مقصر بدانند.
مصاحبه کننده- پس شما میگویید که بنیانگذاران این کشور زیربنای تشکیل یک دولت خوب را فراهم کردند.
بیل کوپر- بله. آنها همه آنچه که موفقیت ما را تضمین میکرد در اختیارمان قرار دادند. اما این یک آزمون بود. انسان همیشه ادعا کرده بود که خود میتواند ضمام امور خود را به دست بگیرد, اما این فرصت هرگز به او داده نشده بود. حتی در رم باستان حکومت را دموکراسی مینامیدند و این باور را در مردم ایجاد میکردند که آنها خود حکمران خود هستند اما مردم در واقع آزاد نبودند. واقعیت این بود که در رم فرمانده سربازان میتوانست در خیابان گریبان هر شهروندی را بگیرد و او را وادار به انجام آنچه میخواهد بکند یا او را به قتل برساند. در تمام دنیا هرگز هیچ مردمی آزاد و حاکم بر خود نبودند تا زمانی که امریکا با سیستم جمهوری ایجاد شد که در آن ما نمایندگان خود را برای اداره کردنمان انتخاب میکنیم. آنها همچنین تمام ابزار لازم برای اینکه در صورتی که توانایی اداره خود رانداشته باشیم, خود را نابود کنیم را هم فراهم کردند. انقلاب ایالات متحده امریکا و انقلاب فرانسه به این منظور به وجود آمدند که حکومتهایی ایجاد شوند که در جایگاه آنتی تز حکومت سلطنتی, زمینه سقوط پادشهاهان را فراهم کنند. به انسان یک بار برای همیشه این فرصت داده شد تا حکمران خود باشد, و اگر انسان موفق میشد, نظم نوین جهانی ایجاد شده بود؛ اما ابزار لازم برای بازپس گرفتن آزادی ما را در قانون اساسی, در صورتی که موفق نمیشدیم, گنجاندند. و این ابزار عبارت بود از ایجاد دموکراسی فدرال در چارچوب واشینگتن دی سی, و فراهم کردن این امکان برای ما که از دموکراسی فدرال در قبال از دست دادن آزادیهایمان حق دریافت کنیم. و این دقیقاً چیزی است که در حال رخ دادن است. جان اف کندی در حال دور زدن نظم نوین جهانی بود. او دستور به چاپ پول مشروطه داده بود, که منجر به نابودی خزانه داری فدرال میشد.
خزانه داری فدرال بخشی از دولت امریکا نیست بلکه یک شرکت خصوصی است که متعلق به بانکدارها است و توسط آنها اداره میشود, توسط ایلومیناتی اداره میشود, و هدف آن از بین بردن طبقه متوسط امریکا, یا به عبارتی از بین بردن اقتصاد ما است؛ و در نتیجه پناه آوردن اجباری ما به ترحم نظم نوین جهانی.
مصاحبه کننده- و این در حال وقوع است.
بیل کوپر- بله در حال وقوع است.

فیلمی که کوپر به آن دسترسی یافته بود و طی برنامه ای آن را افشا کرده بود:

 

1عکس 1- بعد از تیر خوردن کندی از پشت, وقتی راننده لیموزین به عقب برمیگردد و به کندی نگاه میکند.

 

2عکس2- وقتی راننده لیموزین از روی شانه خود با اسلحه سر کندی را نشانه میرود.

 

3عکس3- وقتی گلوله شلیک شده از تفنگ راننده لیموزین بخشی از سر کندی را متلاشی میکند.

 






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *