مرگ برتولوچی و اما پرونده ناتمام تجاوز “مارلون براندو” به “ماریا اشنایدر” در ” آخرین تانگو در پاریس”

5 آذر 97 - ان آی تی وی نیوز

برناردو برتولوچی، کارگردان صاحب نام ایتالیایی و برنده اسکار برای فیلم آخرین امپراتور در سن ۷۷ سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

برناردو برتولوچی کارگردان صاحب سبک ایتالیایی در یکی از تازه ترین گفتگوی خود با یک نشریه هنری، مطالب غیرمنتظره ای را بیان کرده بود که بازتاب گسترده ای در رسانه های خبری داشت و با واکنش های متفاوتی در شبکه های اجتماعی همراه شد.

او ضمن مرور خاطرات گذشته و بیان دستاوردهای ارزنده خود در عرصه سینما، برای نخستین بار اعتراف کرد که در فیلم « آخرین تانگو در پاریس»، صحنه تجاوز به «ماریا اشنایدر» بدون رضایت این بازیگر جوان صورت گرفته و او هیچ اطلاعی از جزئیات این موضوع نداشته است.

در این صحنه تکان دهنده، مارلون براندو بازیگر مشهور آمریکایی به ماریا اشنایدر به طرز نامتعارفی تعرض می کند و او را مورد اذیت و آزار جنسی قرار می دهد.

صحنه ای از فیلم آخرین تانگو در پاریس

به گفته برناردو برتولوچی، این صحنه در فیلمنامه اصلی به گونه ای دیگری بود ولی او و مارلون براندو تصمیم گرفتند پیش از آغاز فیلمبرداری، جزئیات را تغییر دهند و به ماریا اشنایدر هم چیزی نگفتند.

عبدی کلانتری در مرگ برتولوچی با نوشتن مقاله ای در این زمینه به نقد هنر هنرمندان صاحب نامی می پردازد که مطابق با قوانین حاکم باید در زندان باشند:

«مارلون براندو» با هدایت و همدستی «برناردو برتولوچی» به دخترکی جوان به نام «ماریا اشنایدر» تجاوز کرد، که بازی نبود واقعی بود، آن تجاوز را جلو دوربین ثبت کردند و اثری تلخ، زهرآگین حتا، اما به نهایت تراژیک و از لحاظ بصری غنی و شعرگونه آفریدند که در تاریخ سینما ماندگار خواهد شد، «آخرین تانگو در پاریس». شنایدر تا پایان عمر زخم‌خورده و شاکی و مظلوم باقی‌ماند اما براندو و برتولوچی عذرنخواستند، پشیمان نشدند، و همه‌ی شهرت و افتخارات هنری را هم نصیب بردند. اگر از من بپرسند، می‌گویم این هنرمندان طراز اول باید به خاطر تجاوز و همدستی در تجاوز در دادگاه محاکمه شوند و روانه‌ی زندان، همچنانکه رومن پولانسکی، وودی آلن، سام پکین‌پا، فیودور داستایوسکی، ادگار آلن پو، دانته آلیگری، و ده دوجین هنرمند دیگر. اما تحلیل، بررسی، و داوری کار آنها را تبدیل به دادگاه تجاوزگران نکنیم. آثارشان را نادیده نگیریم، نقد و بررسی کنیم، سعی کنیم دنیای پیچیده‌ی جهانی که خلق کرده‌اند را بفهمیم.

به همین نحو، قیصر، طوطی، طوقی، تنگنا، و بسیاری آثار که جهان درونی آدمهای حاشیه‌ای یا «لومپن» ایرانی را نشان می‌دهند. . . . تا برسیم به آثار موسیقدانان جاز، بلوز، راک، و رپ در میان هنرمندان سیاهپوست آمریکایی که اکثراً سابقه‌ی محرومیت، فقر، اعتیاد و ارتکاب خشونت خانگی و زن‌ستیزی دارند. تا برسیم به کسانی چون، کولیو، توپاک، اِمینم و حالا تتلوی خودمان. اگر از جهاتی «شخصیت» آنها جدا از کار هنری‌شان تبدیل به «پدیده‌ای اجتماعی» شود، با میلیونها طرفدار، آن پدیده را هم، با تعلیقِ ارزشداوری اخلاقی خودمان، سعی کنیم «بفهمیم» تا از راه فهمِ امپاتیک آنها نقبی بزنیم به شناخت جامعه و محیطی که این افراد را پرورانده.

این تنها راه فهمیدن است. «ژان ژنه» یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌ نویسان قرن بیستم دزد، مجرم و محکوم شده در دادگاه، انسانی خاطی بود اما ژان پل سارتر برای نوشتن بیوگرافی ژنه خود را در مقام قاضی و هیأت منصفه قرار نداد. «راینر ورنر فاسبیندر» یک خودآزار و دیگر آزار و زن‌‌آزار حرفه‌ای، یک«سریال ابیوزر» به تمام معنی بود اما ثمره‌ی عمر کوتاهش جایگاهی بسیار رفیع در تاریخ سینمای جهان دارد. او یک هنرمند نابغه بود. دردِ تبعیض جنسی و نژادی و طبقاتی در کار او به پیچیده‌ترین و هنرمندانه‌ترین شکل بیان هنری یافته‌است.

نخست بفهمیم، سپس اخلاقیات را وارد کنیم. اگر خواستیم بیوگرافی یا قصه‌ی زندگی این آدمها را بنویسم از «نورمن مِه‌ی‌لر» یاد بگیریم که چگونه قصه‌ی گاری گیلمور قاتل را در «آواز جلاد» نوشت. از «ترومن کاپوتی» یاد بگیریم که چگونه با رفاقت با دو جنایتکار واقعی در زندان، با حسی از همدردی، جهان و اعمال آن دو را در «در کمال خونسردی» گزارش کرد، یکی از بهترین نمونه‌ها و سرمشق‌های ژانر «نان‌فیکشن». ولادیمیر ناباکوف بارها در معرض اتهام قرار گرفت که تجاوز به دختربچگان را ستوده، اما تمام نبوغ و اهمیت شاهکاری چون «لولیتا» در این است که بدون قضاوت اخلاقی، با نوعی امپاتی (empathy) جهان درونی یک متجاوزِ فرهیخته را علیه مادر و دخترکی عامی با چنین تواناییِ استثنایی‌ای ترسیم کرده‌است.

از یکی از بزرگترین هنرمندان معاصر سینما «ترنس مالیک» بیاموزیم که چطور داستان واقعیِ یک جفت آدمکش جوان را در «بدلندز» به تصویر درآورد. به «استانلی کوبریک» و «سام پکین‌پا» نگاه کنیم که در «پرتقال کوکی» و «سگهای پوشالی» تجاوز به زنان را با صراحت، بدون ترحم و بدون موضع اخلاقی، به تصویر درآوردند. «آرتور پن»، فیلمساز مترقی و چپگرای آمریکایی، دو آدمکش حرفه‌ای دوران رکود آمریکا را رمانتیزه کرد و شاهکاری به نام «بانی و کلاید» آفرید. نمونه‌ها بسیار و بسیار است. من دیگر از آنهمه تجاوز جنسی و خشونت در هنر، از کتاب مقدس تا اکثر آثار شکسپیر، حرفی نمی‌زنم. روشن است: تقدیس یا توجیه نمی‌کنیم، می‌خواهیم «بفهمیم». خشونت علیه زنان مثل هرخشونت و جنایت دیگری باید محکوم شود. اما کار هنرمند و منتقد در وهله‌ی اول قضاوت اخلاقی و صدور حکم دادگاهی نیست، فهمیدن و ترسیم کردن یک «دنیای درونی انسانی» است، با همه‌ی جنبه‌های هولناکش.

0





پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *