دلشاد امامی- تنزه طلبی به سبک محسن نامجو

نوشته‌ی اخیر محسن نامجو که در بی‌بی‌سی فارسی منتشر شد، به راستی دلسرد کننده است. هرچند، درک می‌کنم چرا دوستان بسیاری آن را خواندنی و پسندیدنی و حرف دل یافته‌اند. مطلب نامجو به احساسات شخصی‌اش گره خورده و از مهارت او در به کارگیری کلمات بهره برده است. کلمات، تنزه‌طلبیٍ دو لایه (شخصی و جمعی) نامجو را، پشت عکس سال‌خورده‌ی میرحسین موسوی پنهان می‌کنند، تا متن، بر احساسات آ‌ن‌ها که سال ۸۸ به خیابان آمدند، سال ۹۲ به روحانی رای دادند، و سال ۹۶ «برانداز نشدند»، سوار شود. شخصا هنر محسن نامجو را دوست دارم، و با مخاطبان نامجو در آن متن، پیشینه‌ی جمعی مشترک دارم‌ (هم ۸۸، هم ۹۲، هم ۹۶) به نظرم لازم آمد این دو نکته خطاب به محسن نامجو نوشته شوند:

یک- تنزه‌طلبی جمعی - ما نرمش قهرمانانه نکردیم آقای نامجو:

در واقع، شما تا امروز و تا این متن که در آن ظریف را امیر کبیر تقلبی می نامید و از سیمان ریختن در سانتریفیوژ به طعنه یاد می‌کنید، کاملا در برابر ایده‌ی سازش با آمریکا، نرم بودید. شما رهبر ایران را (که بخشی از مردم هم‌وط‌ن‌تان دوستش دارند و قبولش دارند و برایش به خیابان میایند و به فرمانش به جنگ می‌روند و از جان خود میگذرند)‌ وقتی آمریکا را «دشمن» خطاب می‌کرد در ترانه‌‌‌هایتان بارها به استهزا گرفتید. گفتید «دشمن حتی نیم‌نگاهی هم به من و تو نمی‌اندازد». پس این کسی که امروز می‌گویید ما را ضربه فنی کرده است کیست آقای نامجو؟
شما نرم بودید، و ما هم که آن روزها شما را تحسین می‌کردیم نرم بودیم. آن‌ها که «سخت» بودند، در مقابل تحریم‌های شدت یافته پس از جنبش سبز و سال ۸۸ با فشار شما و ما مجبور به «نرمش قهرمانانه» شدند و به برجام تن دادند. تنها آنها حق دارند از سیمان ریختن در سانتریفیوژ‌ها شکایت‌ کنند. در حالی که آن‌چه ما کردیم تنها وادار کردن آن‌ها به نرمش قهرمانانه زیر فشار تحریم‌های سخت‌ بوده است. آن‌ها که سخت بودند البته همان‌ مردمی بودند که رهبر ایران را قبول داشتند و به سوریه رفتند و البته با بعضی ترانه‌های شما به اعتقاداتی که به خاطرش «جان» می دادند، توهین ‌می‌شد. در همان ‌حال که شما هم مثل بسیاری، نرم بودید و از کنار جنبش سبز و به خاطر محتوای همین ترانه‌ها، گرین کارت و شغل گرفتید، آن‌ها که سخت بودند، در مقابل القاعده‌ای که مستقیم و غیر مستقیم توسط آمریکا تجهیز می‌شد، جنگیدند و بعدتر جلوی داعشی که توسط متحدان آمریکا تجهیز می‌شود هم جنگیدند، و اخیرا سر یکی‌شان هم گوش تا گوش جلوی دوربین بریده شد. و نه، ترانه نمی‌گفت، سخن‌رانی نمی‌کرد، واقعا «ژ۳» دستش گرفته بود... و تا لحظه‌ی آخر و در «لحظه‌ی واقعی جان دادن» برای عقیده‌اش هم، حالت صورتش «سخت» بود.

دو- تنزه‌طلبی فردی - بودجه‌ی استنفورد و عباس میلانی هم آلوده است:

درست می‌گویید. تقریبا همه و همه‌‌ی هنرمندان آلوده شده‌اند. درست می‌گویید و شرم‌آورند خبرنگارانی که سال ۸۸ از ایران خارج شدند و به توجیه "پخش دموکراسی در خاورمیانه" پرداختند. اما می‌دانید مراد و مرشد و پیرخراباتشان که بود؟ عباس میلانی بود آقای نامجو و آن بودجه‌ی اختصاص یافته به شما در دانشگاه استنفورد هم نه برای پرورش هنرتان (که ما دوستش داشتیم)، که برای پر کردن صندلی خالی "هنرمند معترض وارداتی" بود. با اعتبار عباس میلانی و شرکایش برای شما گرین‌کارت گرفتند، و درست است که پناهنده نشدید، اما این گرین کارت هم آلوده بود آقای نامجو. حاصل قاچاق و پولشویی نیست شاید، اما آن بودجه‌ها و اعتبارها خرج شما و دیگران می‌شوند تا کنار اسم و اعتبار محسن نامجو و بهرام بیضاییِ هنرمند، عباس میلانی، به عنوان چهره ی آکادمیک و اندیشمند به اوباما نامه بنویسد و از او تقاضای مداخله بشر دوستانه در لیبی را بکند. عجیب است برای من که باید راجع به شبکه‌ی وسیع، سیاست‌زده، و قدرتمند عباس میلانی در آمریکای شمالی بنویسم. توقّع داشتم شما که در قلب آن شبکه بوده‌اید فشار این شبکه را ببینید و از آن بنویسید. سرنوشت لیبی را دیده‌اید آقای نامجو؟ عباس میلانی در پاسخ به کسانی که نامه‌اش را نقد می‌کنند و بی‌شرمانه می‌دانند، شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید وضع امروز لیبی حاصل توامان استبداد و استعمار است. اما امیدوارم شما لحظه‌ای درنگ کنید و دروغ کثیف بیخ گوش‌تان را هم ببینید چون لیبی قبل از مداخله‌ی آمریکا و غارت نفتش، بسیار وضع بهتری داشت. و امیدوارم همین‌طور متوجه باشید که برای آمریکا و کسانی که عباس میلانی به‌شان نامه می‌نوشت، تنها فرق لیبی و ایران این بود که لیبی قدرت دفاع از خودش را نداشت... و عباس میلانی همین امروز هم برای تشویق دولت آمریکا به تحت فشار قرار دادن ایران برای کاهش قدرت دفاعی و نزدیک کردنش به شرایط لیبی، شهادت می دهد و مصاحبه می‌کند و مطلب می‌نویسد.
زندگی حرفه‌ای شما پس از مهاجرت، با کمک بودجه‌‌ی استنفورد بنا شده است و شما هرگز، مستقیم عباس میلانی و استنفورد را نقد نکرده‌اید در حالی‌که از لیبی بگذریم، او از مدافعان و مبلغان تحریم‌ها و کلنگی کردن‌ ایران بوده است. استنفورد و عباس میلانی تا همین امروز، شما و دیگر هنرمندان تحت‌ پوشش‌شان را مثل گوش‌واره‌ای به خود آویزان کرده‌اند تا کسی به آلودگی‌شان تردید نکند، و وجهه‌ای هنرمندانه و روشنفکرانه داشته باشند، وقتی به کمک سیاست‌های شرم‌آور دولت آمریکا می‌‌روند.
خواننده‌‌ی بمرانی و اصغر فرهادی شهرتی که از هنرشان به دست آورده‌اند را، حداقل برای توجیه و زیباسازی تحریم و فشار اقتصادی علیه مردم ایران، استفاده نمی‌کنند، و گوشواره‌ی ماشین جنگ و تحریم آمریکا نشده‌اند. انصافا دائم هم از رنجی که می‌برند در استنفورد سخن‌رانی نمی‌کنند و در بی‌بی‌سی فارسی مطلب‌ سیاسی نمی‌نویسند.

Image may contain: 3 people, people smiling, people standing, suit and indoor
0





اخبار مرتبط

  • جلیل مرتضوی:اکنون وقت بازی ایران است/فرامرز دادرس: کاکه باوه،پیشمرگه کومله، بخاطر مخالفت با سفر ظریف اخراج نشد
  • نیوزویک-لیست مقامات آمریکا که از مجاهدین پول دریافت کرده اند
  • نماینده سنای آمریکا: هدف مجاهدین آموزش تروریست علیه ایران است
  • رفتار متناقض رسانه های گروهکهای کردی در مسئله دستگیری نیروهای نفوذی در داخل کشور
  • فرامرز دادرس: واکنش اپوزیسیون به حضور سفر ظریف/نفتکش آدریان و کلاهی که ایران سر دنیا گذاشت
  • ابوالقاسم گلستانی-راجر واترز در دفاع از جولیان آسانژ
  • حشمت رئیسی:آیا صهیونیزم ستیزی؍ یهودی ستیزی است؟ نفوذ گسترده موساد در سرویس های امنیتی ایران
  • تصویب شهادت فروشی یا کودتا اقتصادی علیه کشور
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *