آخرین مرد استوار – قاسم سلیمانی و اینکه ملتها چگونه برای جنایت تصمیم میگیرند. مقاله ای از نیویورکر


هنگامی که کشورها در محاسبات خونین کشتار وارد میشوند، مرز بین اینکه چه کسی را میتوان هدف قرار داد و چه کسی را نمیتوان هدف قرار داد رخنه پذیر مینماید. در سوم ژانویه ایالات متحده دست به حمله ای پهبادی زد که منجر به از میان رفتن سرلشگر ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای برگزیده، و واحدهای اطلاعاتی ایران، سپاه قدس گردید. ایشان یکی از قدرتمندترین رهبران ایران با تسلط کامل بر عملیات شبه نظامی در سراسر خاورمیانه، ازجمله کمپین بمب گزاریهای جاده ای و سایر حملات نیروهای نیابتی بوده اند، که موجب کشته شدن حداقل ششصد آمریکائی طی سالهای جنگ با عراق گردیده است.
از زمان کنوانسیون ۱۹۰۷ لاهه، کشتن مقام رسمی یک کشور خارجی بیرون از زمان جنگ بطور کلی توسط قوانین مناقشات نظامی منع گردیده است. زمانی که دولت ترامپ نخستین بار کشتن سلیمانی را اعلام نمود، مقامات رسمی ادعا کردند که وی در تدارک حمله ای قریب الوقوع بر علیه آمریکائیان بوده است. بعدازان در پی پرسشها و انتقادات ، دولت توضیح خودرا تغییر داده و علت را به نقش سلیمانی در زنجیره ای از حملات جاری و گذشته نسبت داد. نهایتا پرزیدنت ترامپ‌ تلاش خود بمنطور توجیه این اقدام را رها کرد، و ضمن توئیتی اظهار داشت که بدلیل" گذشته وحشتناک سلیمانی" توضیح واقعا اهمیتی ندارد. مردود شمردن سوالات مربوط به قانونی بودن این عمل توسط رئیس جمهور خیانتی است به حقیقتی بسیار گزاف. تصمیم یک کشور برای اجرای آدمکشی، کمتر بر محور موضوعات معین در ارتباط با قانون بوده و بیشتر بر اساس یک سری ملاحظات بسیار خمش پذیر اخلاقی ، سیاسی و مبتنی بر عواطف درونی است. در مورد سلیمانی دستور ترامپ اوج یک قمار بسیار بزرگ استراتژیک برای تغییر خاورمیانه، و گشایش بالقوه دهشتبار حوزه ای نو در بکارگیری جنایت است. هموارسازی راه برای قتل سلیمانی عملا بیش از یک دهه پیش در شبی زمستانی در فوریه ۲۰۰۸ و با عملیات مهلک دیگری در منطقه مسکونی اعیان نشین در دمشق سوریه آغاز شد. هدف عماد مغنیه مهندس لبنانی با چهل و اندی سال، سنگین جثه ، با ریش انبوه بود، که میتوانست در نقش یک‌ استاد دانشگاه نیز ظاهر شود. مغنیه معمار استراتژی نطامی حزب الله؛ نیروی مسلح مسلط بر لبنان که از حمایتهای مالی و نظامی ایران برخوردار است؛ بود. مغنیه مسئول برخی از چشمگیرترین حملات تروریستی ربع قرن اخیر ؛ ازجمله بمبگذاری ۱۹۸۳ بیروت که منجر به کشته شدن نزدیک به ۲۵۰ آمریکایی شد ، و نیز حمله انتحاری به سفارت اسرائیل در آرژانتین در ۱۹۹۲ که منجر به مرگ ۲۹ نفر گردید ؛ شناخته شده است. Robert Baer افسر سابق CIA به صراحت مغنیه را شخصی معرفی میکند که مسئول وارد آوردن بیشترین آسیب به CIA در تاریخ این سازمان میباشد . مغنیه همچنین بدلیل موفقیت در گریز از مشاهدات جاسوسی بسیار مشهور بود. در ۱۹۸۵ سازمان سیا باخبر شد که مغنیه در گذر از پاریس میباشد. اما هنگامیکه تیم شبه نظامی فرانسوی به تخریب دیوار هتل پرداخته و از پنجره وارد اتاق او شدند، فقط یک خانواده اسپانیائی وحشتزده ای را یافتند که مشغول لذت بردن از عصرانه خود بود. اهود اولمرت نخست وزیر سابق اسرائیل از دفتر خود در تل آویو اخیرا اظهار داشته بود که " مغنیه در مخفی نگاهداشتن خود از دسترس رادار بسیار هنرمند بود. " در سال ۲۰۰۶ پس از جنگی شدید و کوتاه با حزب الله ، اسرائیل ماموریتی برای شکار مغنیه ترتیب داد تا از تلاشهای او بمنظور تجدید قوا برای جنگهای آتی ممانعت نماید. اولمرت نخست وزیر وقت ، پروژه را به Meir Dagan رئیس سازمان موصاد سرویس اطلاعات خارجی اسرائیل واگذار کرد. Dagan یک بازنشسته ۶۱ ساله عریض الجثه و کوتاه قد بود با تکه های ترکش بجا مانده از زخمهای کهنه در جنگ. . او روابط خالی از ظرافت و ناپخته ای که در اطراف این حرفه پدید میایند را خوار و خفیف می شمرد. او بعدها به یک خبرنگار گفت " گرفتن جان دیگران با لذت توام نیست، هرکس از این عمل لذت ببرد یک جانی دیوانه است." اما Dagan در انجام عملیات مغنیه منافعی شخصی داشت. در ۱۹۸۲ Dagan در جنوب لبنان خدمت میکرد. زمانیکه یک بمب گزار انتحاری ؛ که گفته میشد در استخدام‌ مغنیه است ؛ پست اطلاعات نظامی اسرائیل را به خاکدانی مبدل کرد، Dagan دوست داشت بگوید " یک روز مغنیه را بدام خواهم انداخت و اگر به خواست خدا این کار را انجام دادم کار اورا خواهم ساخت. " Dagan در ۲۰۱۶ درگذشت. یکی از سوالات حساس این بود که در صورت بروز فرصت، قتل در کجا باید انجام گیرد. انجام‌عملیات در محل نامناسب پیامدهای سیاسی داشت ویا منجر به جنگ دیگری میشد. از طرفی حمله در درون لبنان ممکن بود به تقویت اراده حزب الله برای انتقامجویی منجر شود. در سال ۲۰۰۷ موصاد دراین قضیه تامل و مکث نمود. یک عامل مخفی موصاد درمیان رهبران حزب الله به گوشی مغنیه دست یافته و توانست حرکات اورا ردگیری نماید. موصاد آگاه شد که مغنیه بین دو آپارتمان در دمشق تردد میکند. یک منزل به دوست (رفیقه) او تعلق داشت و دیگری در همسایگی اعیان‌نشین Kfar Sousa برای ملاقاتهای حساس بکار میرفت. اپارتمان واقع در سوسا محل مناسبی برای قتل یا بقول موصاد " برخورد منفی " محسوب میشد. در همان زمان که عاملان اسرائیلی برای تدارک عملیات وارد دمشق شدند، Dagan نیروی پشتیبانی سیا را فراخواند. برخلاف اسرائیل، آمریکا در دمشق سفارتی داشت که یک ایستگاه سیا با کارمندان مخفی را در آن جای داده بود. بنا به درخواست Dagan سیا آپارتمانی مشرف بر محل ملاقاتهای مغنیه اجاره کرد، و عمال اسرائیلی آنرا به دوربینهای کوچک کنترل از راه دور مجهز کردند که قادر بود ودیوهای زنده به دفتر مرکزی موصاد در تل آویو ارسال کند. موصاد طرحی ریخت که نیاز به پنهان کردن بمبی در یک اتوموبیل در پارکینگ داشت . تکنسینهای موصاد مواد منفجره ای با اشکال خاص طراحی کردند که بتواند در شعاع ۵ متری انهدام و در فضایی مخروطی گلوله های ساچمه ای پرتاب نماید. بنا به گفته مقام اسراییلی، عوامل سیا مواد منفجره را در میان کالاهای معمولی برای سفارت قاچاق نمودند. واحد سیا در دمشق مواد منفجره را به موصاد سپرد، که نهایتا در محفظه تایر یدک میتسوبیشی پاجرو S.U.V جاسازی شد. در لحظات اخر اما پرزیدنت جورج دبلیو بوش پس از دریافت هشدار از افسران سیا و ابراز نگرانی آنها از امکان کشتار شهروندان غیرنظامی بخصوص دانش آموزان مدرسه دخترانه مجاور دراثر انفجار خواستار متوقف ساختن عملیات شد. در سال ۱۹۸۵ سازمان سیا مسئول کشتار بیش از ۸۰ نفر و زخمی شدن حدود ۲۰۰ نفر عمدتا غیرنظامی در انفجاری در اتوموبیلی در بیروت شناخته شد. هدف این بمبگذاری سید محمد حسین فضل الله یک روحانی محبوب و نزدیک به مغنیه بود که جان سالم بدر برد. رابرت بائر گفته است که ما هرگز نتوانستیم در هیچیک از ۸۵ فقره سو قصد به جان فضل الله موفق شویم ، این مسئله به حیثیت ما لطمه زده است. اولمرت اما همچنان براین اقدام مصمم بود، و موصاد به منظور شبیه سازی این عملیات، اولمرت را به یک پایگاه دوردست در صحرا برده و عملیات انفجار آزمایشی را در یک محدوده ساختگی و با استفاده از آدمکهائی به شکل مغنیه و دانش آموزان در حال عبور به انجام رساندند. نتایج مایه اطمینان خاطر اولمرت شد و او بوش را بمنظور متقاعدکردن برای ازسرگیری عملیات در کاخ سفید ملاقات کرد. پس از ملاقات او از به میان گذاردن محتوای گفتگویش با بوش امتناع نمود و توضیح داد که وی از افشای جزئیات عملیات حتی به کارگزاران بوش در دفتر وی احساس ناراحتی کرده است. وی گفته است " ما همیشه عادت داشتیم به باغ گلهای سرخ رفته و با یکدیگر نجوا کنیم ، بنابراین پاسخ سوال شما در هیچ جا حتی ثبت هم نشده است. اما بنا به گفته مقام رسمی پیشین اسرائیل از درون عملیات، بوش و اولمرت موافقت کردند که تنها مغنیه قربانی این عملیات خواهد بود، سیا رئیس پایگاه خود در اسرائیل را به دفتر مرکزی موصاد فرستاد تا ناظر عملیات حقیقی ترور باشد. بوش به این عملیات چراغ سبز نشان داد. مقبولیت ترور افراد بعنوان ابزار مملکتداری همواره در نوسان بوده است. برخلاف جنایات صرفا سیاسی _ از سزار تا لینکلن تا تروتسکی _ قتل نفس تحت لوای دفاع ملی از موضع استراتژیک و اخلاقی ارزیابی میگردد. بنا بر اعتقاد مدافعان این نظریه، ترور ابزاریست مهلک اما برای خنثی کردن اغتشاشات عظیم ضروری میباشد. توماس مور عالم الهیات قرن شانزدهم که در سال ۱۹۳۵ از سوی کلیسای کاتولیک بعنوان قدیس تشریع گردید، پذیرفته بود که کشتن یک " شاهزاده دشمن " چنانچه منجر به نجات جان افراد بیگناه گردد، مستحق دریافت " پاداشهای بزرگ " است. فیلسوف هلندی هوگو گروتیوس بانی اندیشه " رفتار محقانه" در جنگ، بدین باور بود که " کشتن یک دشمن در هر مکانی بدون هرگونه ملاحظه مجاز میباشد." اما بمرور زمان رهبران سیاسی مشروعیت قتل دیگران بطور عمدی و بدون دست آویز را مردود شمردند. درسال ۱۷۸۹ توماس جفرسون در نامه ای به جیمز مدیسون، " ترور اشخاص، مسموم سازی، و سوگند دروغ " را سواستفاده هائی غیرمتمدنانه، و ابزاری توجیه پذیر صرفا بمنظور ایجاد وحشت در قرن هجدهم توصیف کرد." در قرن بیستم اما کشورها بکارگیری عملیات مهلک را پذیرفته اند. طی جنگ جهانی دوم جاسوسان بریتانیایی عمال چکسلواکی را برای کشتن ژنرال نازی راینهارد هاینریش آموزش دادند و بسیاری از دولتها _ اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و آمریکا _ برای کشتن آدولف هیتلر طرح هائی ناموفق ریختند. وقوع هولوکاست برخی از رهبران آینده اسرائیل را به این باور سوق داد که بدام انداختن افراد جنایتکار؛ برای ملت کوچکی که حق وجودی انها توسط گروهی تهدید میشود ؛ ابزار دفاعی اجتناب ناپذیری است. اما همانطور که تام سگو Tom Segev نگارنده " ایجاد کشور به هر بها" ؛ بیوگرافی جدیدی از دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل ؛ اخیرا اظهار داشته است:" بن گوریون مخالف تروریسم شخصی و بخصوص ترور آلمانها بود . او باور داشت که استخدام اعضای سابق حزب نازی در موصاد میتوانست مفیدتر باشد. او میتوانست نسبت به آنان که خواهان انتقام بودند با همدردی برخورد کند، اگرچه حتی او نیز معتقد بود که انتقام سودی ندارد." در دهه های پس از آن، تروریسم تمایز بین زمان جنگ و زمان صلح را فرسود. پس از آنکه گروه سپتامبر سیاه، جناح نظامی سازمان آزادیبخش فلسطین، در سال ۱۹۷۲ یازده عضو تیم المپیک اسرائیل را در مونیخ قتل عام کرد، گلدا مایر نخست وزیر وقت، اجرای عملیات بدام انداختن قاتلان را تصویب نمود. Segev گفته است این عملیات چیزی بین تنبیه، انتقام و بازدارندگی بود. در سال ۱۹۵۴ طی ماموریتی برای برانداختن رئیس جمهور گواتمالا ، سیا دست به تهیه دستورالعملی محرمانه بنام "مطالعه عملیات ترور" حاوی جزئیات دقیق ، برای آنچه که راه حل نهایی نامیده میشد زد. در آنجا آمده است ؛" اگر عامل ترور از قدرت فیزیکی و چابکی برخوردار باشد ، تکه ای طناب یا سیم یا حتی کمربند کفایت میکند. افرادی که از حساسیتهای اخلاقی و وجدانی برخوردارند نباید در چنین کاری داخل شوند. " طی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۵ سازمان سیا حداقل ۸ بار؛ و یکبار با ترفند فرستادن جعبه سیگار سمی؛ به قتل فیدل کاسترو اقدام کرد. در " بازی ملتها " اثری از مایلز کوپلند فرمانده سابق پایگاه سیا در خاورمیانه، ترور افراد را به عنوان ابزاری غیراخلاقی در "هنر پرداختن به واجبات" معرفی کرده است. در سال ۱۹۶۲ زکریا محی الدین فرمانده سازمان اطلاعات مصر در زمان ریاست جمهوری جمال عبدالناصر گفت؛ مقصود " بازی ملتها" صرفا ادامه دادن بازی است. جایگزین این بازی جنگ است. فردریک. پی. هیتز ژنرال بازرس سابق سیا بعدها نوشت؛ " اما هر بازی مقرراتی دارد و حتی در اوج جنگ سرد جاسوسان از کشتن یکدیگر پرهیز کرده اند. اگر شما سرویس امنیتی دشمن را هدف قراردهید، آنها متقابلا شمارا هدف قرار خواهند داد. و پس از آن هر قتل قتلهای بعدی را در پی خواهد داشت و این پایان نخواهد داشت. " در سال ۱۹۷۵ هیئتی از کنگره بنام کمیته کلیسا (church committee) شروع به تحقیق در ادعاهایی مبنی بر سو استفاده آژانسهای اطلاعاتی نمود. طی سالی که از پی ان امد از شکست سوقصدهای مکرر به فیدل کاسترو و دیگران پرده برداشته شد. پرزیدنت جرالد فورد دستوری اجرائی صادر کرده و اعلام نمود "هیچ کارمند دولت ایالات متحده نباید در هیچ ترور سیاسی ویا توطئه ترور سیاسی وارد شود." در سال ۱۹۸۱ رونالد ریگان این دستور را توسعه داد و لغت " سیاسی" را از این منع حذف کرد. اما این منع هیچگاه به صورت دستوری تخطی ناپذیر قوام نیافت. پنج سال بعد در عملیات تلافی جویانه ای در پاسخ به بمبگذاری دیسکویی در برلن غربی که منجر به کشتن نیروهای آمریکایی شد، دولت ریگان پادگانی راکه محل استقرار معمر قذافی رهبر لیبی بود ، بمباران کرد. قذافی که ازاین عملیات باخبر شده بود از محل گریخت. موضع مقامات رسمی ایالات متحده در مورد ترور اشخاص اما همچنان بدون تغییر باقی ماند.
در ژوئیه ۲۰۰۱ ایالات متحده اسرائیل را؛ بدلیل آنچه مارتین ایندیک سفیر آمریکا در اسرائیل " آدمکشی هدفگیرانه" یا " آماج قراردادن" فلسطینیان مینامید؛ محکوم کرد. در آن زمان او اظهار کرد " این عملیات قتلهائی خارج از دایره قضائی هستند و ما از آنها حمایت نمی کنیم. " دو ماه بعد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر فصل جدیدی را در روابط آمریکا با عملیات مرگبار رقم زد، و پرزیدنت بوش استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و عملیات تهاجمی کماندویی و حملات موشکهای کروز در مناطقی کاملا بدور از مناطق جنگی را مجاز اعلام کرد. همانطور که بعدها جان یو وکیلی در دستگاه اجرایی بوش نوشت؛ هرگونه اعتراض و مقاومت در برابر" آماج قراردادن افراد" در دورانی از جنگهای تعریف نشده در نبردگاههایی بیحد و مرز ، از مد افتاد. در سال ۲۰۰۷ اولمرت و بوش برغم تردیدهایی از سوی جاسوسان هردوکشور ، در جهت توسعه همکاری بین سیا و موصاد به توافق رسیدند. اولمرت خاطرنشان کرده؛ " بوش به من گفت: میدانی کار با اینها چطورست، این در DNA آنهاست ، آنها دوست ندارند همه چیز را به اشتراک بگذارند. و من به بوش گفتم: ببین, DNA ادمها شبیه هم است. من به افراد خودم دستور خواهم داد تا پنهانکاری را کاملا کنار بگذارند، تو هم به افرادت همین دستور را بده. " آنها موافقت کردند تا عملیات مشترکی علیه ایران که در تلاش برای توسعه برنامه های هسته ای بود نیز انجام دهند. پیشرفت سریع سلاحهای بسیار دقیق و رواج همگانی سل فونها شمار ماموریتهای جنایتباررا به طور بنیادین افزایش داده است. بر اساس کتاب " برخیزید و اول جنایت کنید" Rise and kill first " تاریخ جنایتهای اسرائیل نوشته رونان برگمن، این کشور بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۰ نزدیک پانصد ماموریت جنایتبار انجام داده است. سرعت جنایتها پس از آن افزایش یافته است. در سپتامبر ۲۰۰۰ پس از شروع کمپین بمبگزاریهای انتحاری علیه شهروندان اسرائیلی توسط حماس ، دولت عملیات بدام انداختن بمبگزاران، دست اندرکاران، پشتیبانی logistics , و رهبرانی چون شیخ احمد یاسین یکی از بنیانگذاران حماس را آغاز کرده است. یاسین در سال ۲۰۰۴ در صندلی چرخدار بود که توسط موشکی از یک هلیکوپتر نظامی اسرائیل بقتل رسید. در دوره ای پیشتر تهاجمات کماندوئی نیاز به هفته ها طرح ریزی داشت، حالا یک حمله با هواپیمای بدون سرنشین میتوانست این کار را طرف چند ساعت انجام دهد. طبق امار برگمن در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۸ اسرائیل حداقل ۱۸۰۰ عملیات مشابه به انجام رسانده است. عملیات ترور آمریکا نیز از ۲۰۰۱ بطور فزاینده ای گسترش یافته است. طبق اطلاعات بنیاد آمریکائی نوین " New American Foundation" که حملات پهبادی و سایر عملیات آمریکارا در پاکستان، یمن، و سومالی دنبال میکند، دولت بوش در این کشورها حداقل به ۵۹ عملیات ترور دست زده است، باراک اوباما حتی گامهای بیشتری برداشته است. در طول ۸ سال دولت اوباما که تعداد ۵۷۲ حمله پهبادی را در کارنامه خود دارد، وی شخصا در راس تعداد بیشماری از جلسات نظامی علیه القائده و داعش قرارداشته است. در سال ۲۰۰۱ اوباما دستور حمله کماندوئی برای قتل اوساما بن لادن را در مجتمعی مسکونی در پاکستان صادر نمود. او غالبا از لزوم جنگهای عادلانه به سبک موعظه فلاسفه مسیحی سخن بمیان رانده است، حال آنکه از قدرت جنگ افزارهای پهبادی بهره بسیار جسته است. مایکل والزر نویسنده " جنگهای عادلانه و غیر عادلانه " افزایش حمله های پهبادی را نوع تازه ای از جنگهای بی مرز و بدون جبهه های رسمی میداند. او گفته است: قتل یا آماج قراردادن افراد یکی از روشهای پاسخ به نیروهائی مانند طالبان است که پس از حمله پنهان میشوند و گاهی در کشورهای همسایه اینگونه عمل میکنند. اگر هدف قانونی یک هدف نظامی باشد و همه جوانب در مورد موفقیت عملیات و نیز اجتناب از کشته شدن افراد بیگناه در نظر گرفته شده باشد _ اگرچه با نفرت میتوان اذعان داشت _ عملیات اشکالی ندارد." او ادامه داده است " من مطمئن نیستم که این روش موثر باشد. و اگر جمیع شواهد بر آن باشد که این روش موفقیت نخواهد داشت، نمیتوان عملیات را توجیه نمود؛ چراکه احتمال موفقیت یکی از شرایط عملیات عملیات نظامی عادلانه است." مشاور اوباما در امور مبارزه با تروریسم John Brennan و سپس مدیر سیا گفته، اوباما لیست احتمالی نامهای افزوده شده به لیست اهداف موجود توسط پنتاگون و سیا را ارزیابی میکرد چراکه لازم بود وجه قانونی برنامه بررسی گردد. تصمیم به افزودن نام افراد به لیست مبتنی است بر عواملی همچون موثق بودن اطلاعات، قریب الوقوع بودن تهدید، و امکان آنکه هدف بطور زنده قابل تسخیر باشد. برنن گفته است " بر اساس تجارب من نه در دوران ریاست جمهوری بوش و نه اوباما هیچگاه ترور مقام رسمی یک کشور مستقل مورد بحث قرارنگرفت. ایالات متحده چنین عملیات مرگباری را "قتل هدفگرانه یا اماج _ targeted killing" مینامد، اصطلاحی که در تاریخ طولانی قوانین بین المللی جایگاهی ندارد و بمنظور تمایز از "ترور _ assassination" ساخته شده است، که به صراحت توسط دستگاه اجرائی ریگان و نیز کنوانسیون لاهه منع گردیده است. ( در اسرائیل این دو اصطلاح معادل هم بکار میروند.) طبق نظر کن راث Ken Roth مدیر اجرائی " نظارت بر حقوق بشر "؛ در عمل جنگهای پهبادی با جاانداختن مفهوم کمرنگ شده ای از "تهدید قریب الوقوع "؛ این دو اصطلاح را معادل و هم معنا کرده اند. کن راث گفته است بکارگیری مبالغه امیز مفهوم " تهدید قریب الوقوع" انقدر رایج گردیده که این عبارت معنای خودرا ازدست داده است. مفهوم باید بدین معنا باشد که " من اسلحه ای بسوی گروگان نشانه گرفته ام، تنها راه نجات گروگان اینست که شما به من شلیک کنید." آمریکا این سناریو را به این شکل تغییر داده: " این یک تروریست است که ممکنست زمانی نقشه یک حمله تروریستی را کشیده باشد، بهرحال ما نمی توانستیم اورا متوقف کنیم و لذا بیایید اورا بقتل برسانیم. " وی افزود: " استعاره جنگ به بدآموزی و واداشتن مردم به جنایاتی منجر شده که میبایست تنها در شرایط بسیار مبرم اتفاق افتد. این جنایات به پاسخهای تقریبا عادی از سوی آمریکا مبدل شده اند. با نزدیک شدن به پایان دور دوم اوباما و پس از گذشت ۱۵ سال از بکارگیری حملات پهبادی، آمریکائیها دیگر توجه زیادی به این امر نشان نمیدهند . در نظرسنجیها اکثریت عظیمی از آمریکائیها میگویند که از حملات پهبادی آماجی حمایت میکنند. طبق امار بنیاد آمریکائی نوین، طی سه سال گذشته ترامپ حداقل به ۲۶۲ حمله پهبادی مبادرت ورزیده است، که سالیانه معادل افزایشی ۲۰ درصدی میباشد. در مرکز عملیات در دفاتر مرکزی موصاد ، هر یک از افسران در ماموریت مغنیه وظیفه ای خاص داشتند، یک نفر حرکات اورا تعقیب میکرد و دیگری ویدئو های دریافتی را بررسی میکرد تا بتواند در کمتر از یک ثانیه تائید کند که شخصی که هدف قرار گرفته خود مغنیه است. اولمرت مرکز عملیات را شخصا بازدید نمود تا به همه خاطرنشان سازد که رابطه با ایالات متحده، باارزشترین متحد اسرائیل، در گرو موفقیت این عملیات است. انان میبایست طبق موافقت قبلی عمل نموده و مطمئن شوند که بجز مغنیه هیچ شخص دیگری به قتل نخواهد رسید. در ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ درحالیکه افسران موصاد صدای زنگ موبایل مغنیه را ردگیری میکردند، متوجه شدند که او در حال رفتن به سمت اپارتمان خود در سوسا میباشد. انها به دمشق پیامی فرستادند که تیم عملیات اتومبیل S.U.V را در نقطه ای پارک کنند که درست در مسیر عبور هدف به سمت در ورودی اپارتمان خود باشد. تصاویر خیابان برروی صفحات بزرگ تلویزیون مرکز عملیات ظاهر شد. افسران توقف اتومبیل مغنیه در محل معمول خودرا نظاره میکردند. نقشه طوری بود که منفجر کردن بمب درست در لحظه ای که هدف در شعاع انهدام قرار می گرفت صورت گیرد. اما مغنیه تنها نبود. او توسط دو مرد همراهی میشد که توسط جاسوسان شناسائی شدند. ژنرال سرتیپ محمد سلیمان فرمانده نظامی سوریه که ساخت راکتور هسته ای کشور را ( تا هنگامی که اسرائیل انرا در حمله هوائی نابود کرد) به پیش رانده بود؛ و قاسم سلیمانی. جمعی نادر و هراس انگیز؛ سه رهبر از لبنان، سوریه و ایران با اتحادی برخاسته از تقابلی مشترک با اسرائیل و ایالات متحده؛ هریک با حرفه ای متفاوت. مغنیه متخصصی فنی در حوزه بمبگذاری همزمان بمنظور به حداکثر رساندن تلفات ؛ سلیمان مشاور هسته ای که انبار مهمات سلاحهای شیمیائی سوریه از جمله گاز سارین را ساخته بود ؛ و سلیمانی دولتمردی جنگجو و درحال عروج، که در جمع سیاستمداران حضوری آسوده داشت و در عین حال به تقویت نیروی قدس و تبدیل آن به لژیون برون مرزی ایران میپرداخت. افسر سابق اسرائیل به خاطر آورد: " ما تنها میبایست یک دگمه را فشار میدادیم و هر سه آنها ناپدید میشدند. این فرصتی بود که در یک سینی نقره ای به سمت ما گرفته شد. " اولمرت در پروازی از ایالات بسوی برلین بود، عاملان موصاد که میتوانستند برای کسب مجوز جهت قتل دوتن دیگر با او تماس ماهواره ای برقرار کنند، وقت زیادی نداشتند. آنها همچنان میدانستند که سیا که فرمانده پایگاه آنها در مرکز عملیات حاضر شده ، تنها برای کشتن مغنیه دارای مجوز میباشد. در یک لحظه هر سه نفر بداخل ساختمان وارد شدند و تیم عملیات در انتظار دوباره ظاهر شدن آنها در جای خود مستقر شدند. افسران میگویند " آنها دعا میکردند که این سه تن جدا از هم ظاهر شوند." پس از حدود یک ساعت افسران موصاد در حال تماشای ویدئو متوجه شدند سلیمانی و سلیمان از اپارتمان خارج شده و با اتومبیل دور شدند. ده دقیقه بعد مغنیه بتنهائی ظاهر شد. فرمانده عملیات بمب را منفجر کرد. یکی از افسران به یاداورد که برروی صفحه بدن مغنیه در میان قدمهای بلند متلاشی و قطعه قطعه شد. بدن او به هوا پرتاب شد و او درجا کشته شد. هیچ شخص دیگری صدمه ندید. پیام در نیمه شب به هواپیمای نخست وزیر اسرائیل رسید. هواپیما پراز روزنامه نگار بود، معاون نظامی اولمرت ژنرال Meir Klifi Amir به آرامی در کنار صندلی اولمرت جای گرفت و در گوش او به نجوا گفت ،" درهمین لحظه یک تروریست از روی زمین کم شده است." اولمرت پاسخ داد " خدا شمارا حفظ کند" وقتی هواپیما فرود آمد اولمرت میکروفون هواپیما را بدست گرفت و بصورتی رمزگونه اعلام کرد، " میخواهم برای همه شما روز خوبی آرزو کنم، این روز بزرگی است." صبح روز بعد مرگ مغنیه به سرخط تمام روزنامه ها در خاورمیانه تبدیل شد. در ساعت هشت Dagan رئیس موصاد فرمانده عملیات با دیسکی حاوی ویدیوی ضبط شده عملیات ترور وارد دفتر نخست وزیر شد. پس از تماشای آن Dagan همچنین کلیپی از دور شدن سلیمانی و سلیمان را پخش کرد. اولمرت در خود فرورفت و به Dagan گفت : "اگر با من تماس گرفته بودید، دستور میدادم همه شان را بکشید." در روزهای پس از ترور مغنیه آمریکا و اسرائیل قرار گذاشتند تا از قبول هرگونه مسئولیتی سرباززنند. افسر سابق اسرائیلی افزود: " سکوت پس از انجام قتل از پیچیدگیهای بیهوده پیشگیری میکند. " همیشه میتوان با هواپیما مکانی را بمباران کرد اما شما میخواهید از روشی استفاده کنید که گزینه عملیات تلافی جویانه یا بروز خشونتهای گسترده را کاهش دهد. " چندروز پس از بمبگذاری مایک مک کانل رئیس اطلاعات ملی در فاکس نیوز ظاهر شد. میزبان کریس والاس از او پرسید آیا امریکا درین ترور نقشی داشته است؟ مک کانل گفت "خیر، ممکنست سوریه نقش داشته، ما هنوز نمی دانیم و در جستجو هستیم. " درحرفه اطلاعات و جاسوسی مراسم تشییع جنازه منبعی غنی از اطلاعات در مورد سیاستهای داخلی دشمن میباشد. تحلیلگران مترصدند دریابند چه کسی بدون مضایقه بزرگترین تاج گل را میفرستدو چه کسانی در جایگاههای اختصاصی نشانده میشوند، و رهبران عالی در جهت تشدید بحران چه میگویند و چه نمیگویند. در تشییع جنازه مغنیه در حومه شهر بیروت، حسن نصرالله رئیس حزب الله یک ویدیوی عزاداری سرشار از تهدیدهای متداول مخابره کرد: " صهیونیستها ! اگر خواهان اینگونه جنگ آشکار هستید، بگذارید تمام دنیا بشنود، بگذارید این جنگ آشکار باشد!" جزئیات مراسم اما بسیار گویا بود، هزاران شهروند لبنانی حضور یافتند اما مقامات رسمی سوریه کناره گرفتند، آنها حدس میزدند که اسرائیل درین کار دست داشته، اما پرزیدنت بشارالاسد از مواجهه با فشار سیاسی برای عملیات تلافی جویانه حذر می نمود. در شنودی از مکالمات رهبران سوریه، شایعات تحریک آمیزی مبنی بر اینکه مرگ مغنیه احتمالا در اثر مناقشات داخلی بوده است به گوش رسید. افسر سابق اسرائیل گفت: اسد دقیقا میدانست چه کسی مسئول است ولی از آنجاکه نمیخواست در یک رویاروئی بزرگ درگیر شود بدنبال عذری میگشت. جاسوسی که دسترسی به موبایل مغنیه را به موصاد داده بود از کشور فراری داده شد و در کشور دیگری سکنی گزید. اولمرت به افسران موصاد گفت که در ادامه گفتگوهایش با بوش، هردو بابت ازدست دادن فرصت برای ازمیان برداشتن دو هدف دیگر ابراز بدبختی نمودند: " چه حیف شد که همگی بطور همزمان از میان برداشته نشدند." در کاخ ریاست جمهوری در دمشق، محمد سلیمان دفتری در طبقه دفتر پرزیدنت اسد داشت. طی هفته های پس از مرگ مغنیه عملیاتی برای از میان برداشتن سلیمان در شرف طرح ریزی بود. در این مورد قرار شد تروریستهای اسرائیلی بتنهایی وارد کار شوند. ( برخلاف آمریکا، اسرائیل از هدف قراردادن مقامات رسمی سوریه ابائی نداشت. ) این کار به Shayetet 13 ، واحد مخصوص نیروی دریایی اسرائیل واگذار شد. این طرح درصدد کشتن سلیمان در تعطیلات خود در ساحلی مدیترانه ای در سوریه مشرف به سواحل تارتوس بود. در طی تابستان تیم اسرائیلی دوربینهای مخفی؛ قادر به ارسال ویدیو های زنده از محل مسکونی در ساحل سوریه به پست عملیات در تل اویو؛ را در محل مناسب کارگذاشتند. سلیمان علاقه داشت عصرهای تابستان را به میزبانی مهمانان در ایوانی وسیع مشرف به دریا صرف کند. در غروب اول اوت ۲۰۰۸، جاسوسان اسرائیلی باخبرشدند که سلیمان راهی جاده ای به سمت تارتوس میباشد. در تل اویو فرماندهان طرح ترور را به اجرا گذاشتند. در تاریکی و کیلومترها دور از ساحل یک زیردریایی اسرائیلی در سطح اب ظاهر شد. شش تک تیرانداز و یک فرمانده پیاده شده و سوار یک قایق نیمه غوطه ور شدند. هنگامیکه به ساحل رسیدند در مکانهای از پیش تعیین شده مستقر شدند و در دور دست در دو سوی ایوان کمین کردند. سلیمان که پیشانی فراخ و سبیل خاکستری پرپشتی داشت، نزدیک همسرش در میان گروه بزرگی از مهمانان نشسته بود. فرماندهان در تل اویو بر صفحه تلویزیونهای مداربسته صحنه را نظاره کردند. تک تیراندازان با تفنگهای مجهز به صدا خفه کن همزمان شلیک کردند. طبق گفته افسر سابق اسرائیلی شش گلوله از سه سو به قلب و سر او اصابت کرد. سر او به جلو و یکسو و سپس به سوئی دیگر خم شد. ناگهان فورانی از دو سوی سر او به بیرون ، بروی میز، و برزمین پاشیده شد. همسر او صدمه ای ندید. مهمانان به حالت دفاعی درآمده و درحال وحشت به فریاد آمدند. فرمانده و تک تیراندازان بدرون قایق عقب نشینی کردند و بسمت زیردریایی روانه شدند و به سواحل اسرائیل بازگشتند. غروب آنروز اطلاعات اسرائیل مکالمه میان پرزیدنت اسد و دستیاران پریشان خاطر سلیمان را در مورد واقعه شنود میکردند. افسر سابق اسرائیل گفته است: " واکنش اسد بسیار جالب بود، ما اینجا راجع به نزدیکترین شخص به اسد در حساسترین امور مملکت صحبت میکنیم. با او در نیمه شب تماس گرفته و گفته شد که سلیمان ترور شده." و پاسخ اسد این است: " دست و پای خودرا گم نکنید، اورا در کیسه ای پلاستیکی بگذارید، از تارتوس بیرون بروید و اورا در محلی بی نشان دفن کنید." افسر اسرائیلی ادامه میدهد: " خونسردی او مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد. هیچ مراسمی برای تشییع جنازه برگزار نشد که هیچ، آنها به کشته شدن او هم اذعان نکردند. او صرفا ناپدید شد." اسرائیل هرچندگاه به اسد یادآوری میکند که" او هرگز از تیررس آنان دور نبوده است". هواپیماهای اف-۱۶ برفراز استراحتگاه تابستانی او در لاتاکیا بارها در ارتفاع کم به غرش در آمده اند و بنابر گفته افسر اسرائیلی، سازمان جاسوسی اسرائیل بارها بطور مستقیم پیامهای الکترونیکی به وی ارسال کرده اند. در روزهایی که از پس قتل سلیمان گدشته است، اسرائیل هیچگاه اظهار نظری نکرده است، حال آنکه این ترورها موجی از حس درماندگی در میان آنانکه گمان میبرند در لیست ترور باشند ایجاد کرده است. مشاوران امنیتی اسد پناهگاهی مخفی برای او تدارک دیدند، اما از شنود مکالمات چنین برآمده که او با انصرافی خسته ابراز کرده است که برای چنین تمهیداتی اهمیت زیادی قائل نیست. او گفته است: " اگر اسرائیلیها بخواهند مکان مخفی را هم پیدا میکنند، چرا باید متحمل زحمت و هزینه بیهوده شویم."
در طرح نقشه های ترور، شهرت تیغ دودم است: در هدف گیری نظامیان پایین رتبه هیچ نفعی وجود ندارد، از سوی دیگر کشتن مخالفان سرشناس پیامدهای عمیقی خواهد داشت. قاسم سلیمانی زاده ۱۹۵۷ در شهرستان کرمان در جنوب شرقی ایران، فرزند کشاورزی بود که غالبا اوقات خودرا در باشگاه و مسجد می گذرانید. او در سازمان آب مشغول بکار شد و در دهه ۱۹۸۰ در زمان جنگ بین ایران و عراق مسئول رساندن آب به خطوط مقدم جبهه بود. او وظایف خودرا با شجاعت به انجام رساند و صعود از سلسله مراتب را پشت سر گذاشت. اما او از نظر تحلیلگران سیا که ارتقائ افسران سپاه پاسداران را تعقیب میکنند، چشمگیر نمینمود. در ۱۹۹۸ او رهبر واحد اعزامی نیروهای قدس شد. دنی یاتوم رهبر سابق موصاد گفته است " ما شروع به جمع آوری اطلاعات در مورد او کردیم. در اسرائیل لیست ترور از منابع چندگانه ای گردآوری میشود. گاهی اوقات نخست وزیر وقت از پوششهای رسانه ای یادداشت برداری کرده و از موصاد راجع به افراد تحقیق میکند، و میخواهد بداند آیا امکان انجام عملیات در مورد هدف وجود دارد و آیا او دست یافتنی است. اما غالبا سران سرویسهای امنیت ملی نامهایی پیشنهاد میکنند که باید به تایید نخست وزیر رسانده شود. اهداف به ترتیب اهمیت و بنا بر اظطراری بودن تهدید، دشواری ترور، و موازنه بین هزینه و منافع بالقوه، دسته بندی میشوند. یک مقام سیا میگوید: "سیستم جاسوس اسرائیلی اگرچه از شهرت زیادی برخورداراست، اما منابع آن توسط استانداردهای آمریکائی محدود شده و قادر به پوشش کل دنیا نیست. آنها باصطلاح فقط مواظب کوسه های نزدیک قایق هستند. " در سالهای پس از قتل مغنیه موصاد بیشتر نگران برنامه هسته ای ایران بوده تا فعالیتهای شبه نظامی سلیمانی. همچنین سلیمانی بیشتر موجب نگرانیهای خاص بین نیروهای آمریکایی بوده است، شبه نظامیان او به استفاده از مواد منفجره بسیار مهلک در تخریب و رسوخ در وسائط نقلیه زره پوش شهرت داشته اند. در جریان شدیدترین دوره های جنگ عراق که در ۲۰۰۷ شروع شد، سلیمانی از پا گزاردن در خاک عراق خودداری کرد، او چنین می پنداشت که آمریکاییها ممکنست اورا هدف قرار دهند. استفان هدلی مشاور امنیت ملی بوش گفته است، " من از هیچ نقشه ای در بدام انداختن سلیمانی آگاه نبودم". استفان اسلیک رئیس سابق پایگاه سیا در تل اویو اما گفته است که " گاهی اوقات افسران موصاد موضوع سلیمانی را در حضور همپایه های امریکائی خود پیش میکشیدند، آنها صرفا میخواستند دریابند آیا کسی علاقمند به دنبال کردن این قضیه میباشد یا خیر." در سال ۲۰۱۱ دولت اوباما در صدد برامد تا جلسه ای با سلیمانی ترتیب داده و بطور مستقیم هشداری آشکار را با او درمیان بگذارند. طبق گفته افسر سابق ارتش امریکا، حامل پیام معاون دریاسالار رابرت هاروارد، عضو نیروهای سه گانه نیروی دریایی بود که در تهران بزرگ شده و به زبان فارسی مسلط بود. ماموریت هاروارد بطور تئوریک این بود که به سلیمانی تاکید کند که دخالتهای او با نیروهای آمریکا در عراق پیامدهای پیچیده ای خواهد داشت. بنا به گفته همان افسر، ژنرال جیمز ماتیس رئیس فرماندهی مرکز، در جلسه ای در کاخ سفید با چهره ای بیحالت گفته بود: " اگر هاروارد از جواب رضایت نداشت ، ما تپانچه ای در توالت آماده خواهیم داشت." این اشاره ایست به صحنه ای از فیلم پدرخوانده. واضح نبود ایا حاضران در جلسه این مزاح ماتیس را دریافتند یا خیر. (ماتیس از دادن توضیح امتناع کرد. ) در محیط پنتاگون این گزینه اینگونه رایج بود که " دو نفر داخل میشوند، و یک نفر خارج میشود." یک افسر سابق اسرائیلی گفته است : تا سال ۲۰۱۳ سلیمانی نسبتا ناشناس بود و اگر اسرائیل میخواست اورا ازمیان بردارد زمان مناسبی بود. سلیمانی در صدد بود در سوریه اسد گام بگذارد و جنگ داخلی سوریه که در ۲۰۱۱ آغاز شده بود برای موصاد فرصتهای فراوانی با پوشش مخفی فراهم میاورد، شاهد مدعا اینست که حداقل بیش از بیست تن از همکاران سلیمانی در سپاه پاسداران در نبرد کشته شدند. اما در ۲۰۱۴ سلیمانی مقام بین المللی سرشناسی بود. او رهبر مبارزان شیعه برعلیه داعش در عراق بود و در اخبار و رسانه های جمعی منطقه حضور بسیار داشت. در صحنه نبرد، نظامیان شیعه با او سلفی می گرفتند. برنن گفته است رهبر معظم آیت الله خامنه ای اورا مانند فرزند خود میدانست. مقامات رسمی اسرائیل به این نتیجه رسیدند که سلیمانی انقدر به شهرت رسیده بود که از میان برداشتن او بدون خطر جنگ با ایران امکان نداشت. حال که او به چهره ای محبوب مبدل شده بود، بازی شکل دیگری به خود می گرفت. با وجود تمام همکاریها بین اطلاعات اسرائیل و امریکا، عملیات ترور در میان آنها اختلاف برانگیزترین جدلها را همراه داشته است. هنگامیکه اسرائیل درصدد کشتن دست اندرکاران جنایت ۱۹۷۲ در مونیخ برامد، لیست هدفها شامل رئیس عملیات سپتامبر سیاه علی حسن سلامه بود. بنا به گفته افسر سابق سیا در لبنان، "سلامه اما جاسوس سیا بود و شبکه اطلاعات اورا در زمان جنگ لبنان بعنوان گوهر تاج خود میشناخت، و ما نمیخواستیم منبع خودرا بسوزانیم. بیاد دارم که در دفتر مرکزی گفته بودم به عقیده من این کار را انجام ندهید." این افسر با سلامه بطور منظم دیدار میکرد. او به سلامه گفته بود " میدانی اسرائیلیها بدنبال تو هستند" این افسر سیا گفته است که سلامه بسیار پرحرارت و خوش سلیقه بود. او شیطانی ترین ابزارهارا بکار می گرفت. او با شورلت استیشن خود در هر نقطه شهر ظاهر میشد. این افسر به سلامه گفته بود" تو حماقت میکنی مردم میدانند تو به کجا میروی" او گفته بود: " نه آنها هرگز به من دست پیدا نخواهند کرد" و افسر به او گفته بود " خوب بهرحال تو آنها را به اینکار تشویق میکنی، لطفی بمن کن و دفعه بعد که به ملاقات من میایی ماشین خودرا ۴ یا ۵ بلوک دورتر پارک کن." در سال ۱۹۷۹ موصاد سلامه را با بمبی که در ماشین جاسازی کرده بود بقتل رساند. افسران سیا خشمگین بودند. آمریکا و اسرائیل مکررا اطلاعات را از هم‌ مخفی نگاه میداشتند. بائر گفته است در سالهای دهه ۸۰ اسرائیل تقریبا چیزی از اطلاعات خود درباره مغنیه را به سیا نداد، چراکه احتمالا میخواستند خودشان اورا بقتل برسانند. آخرین چیزی که آنها میخواستند همین خبری بود که از واشنگتن پست به بیرون درز کرد. در سایر پرونده ها مقامات آمریکا اطلاعات خودرا مخفی نگه می داشتند چراکه با اسرائیل در زمینه انتخاب هدف توافق نداشتند. در جنگ لبنان در ۲۰۰۶ آمریکا نصرالله رهبر حزب الله را یک رهبر سیاسی و درنتیجه هدفی غیر مجاز بشمار میاورد، اما اسرائیل اورا یک فرمانده نظامی میدانست. جان نگروپونته رئیس اطلاعات ملی ان زمان به یاد میاورد: " ما نگران بودیم که اسرائیل ممکنست نصرالله را هدف قرار دهد." نگروپونته به آژانسهای آمریکائی دستورداده بود جزئیات مربوط به محل زندگی و تردد نصرالله؛ که ممکن بود توسط اسرائیل در کشتن او بکار گرفته شود؛ را مخفی نگاه دارند. اینها دستورات اکید نظامی بودند. روابط در سال بعد بهبود یافت، این زمانی بود که موصاد با خبر شد که کره شمالی در ساخت راکتور هسته ای به سوریه کمک میکند . دولت بوش که همچنان با عراق و افغانستان در جنگ بود، درخواست اسرائیل برای نابودی راکتور سوریه را رد کرد. در یک تماس تلفنی اولمرت به بوش گفت که" ما بتنهایی این کار را خواهیم کرد. اما لزومی ندارد شما زمان و چگونگی آنرا بدانید." بمدت سه ماه هواپیماهای جنگنده اسرائیلی در میانه مدیترانه برای این ماموریت و با استفاده از یک هدف ساختگی آموزش می دیدند. تنها سه خدمه از ۱۶ خدمه این عملیات از هدف غائی اطلاع داشتند و بقیه انان تنها چند ساعت قبل از شروع حمله ازآن مطلع شدند. در ۵ سپتامبر ۲۰۰۷ اسرائیل راکتور سوریه را منهدم کرد اما هیچ مسئولیتی بعهده نگرفت. سرویسهای اطلاعاتی پیش بینی کردند که اسد ترجیحا وانمود خواهد کرد که هیچ اتفاقی نیفتاده و ریسک برخوردهای سنگین تر را نخواهد پذیرفت. چنانکه زعم آن میرفت اسد سکوت اختیار کرد. در پایان دهه اول سالهای ۲۰۰۰، موصاد تصمیم گرفت بدون اطلاع همکاران آمریکائی کمپینی از ترور براه اندازد. اهداف این کمپین دانشمندان هسته ای ایران بودند. مطابق دستور، آژانسهای جاسوسی امریکا؛ اطلاعاتی که میتوانست در کشتن بدون مجوز این افراد توسط موصاد بکار گرفته شود؛ را مخفی نگاه داشتند. بعلاوه پرزیدنت اوباما استراتژی بسیار متفاوتی را دنبال میکرد. در ژوئیه ۲۰۱۲ دولت او مذاکرات مخفیانه ای را با ایرانیان در مورد برنامه هسته ای آنان شروع کرد. هنگامیکه موصاد ازاین مذاکرات باخبر شد از کشتن دانشمندان دست کشید و سایر ماموریتهای جاسوسی؛ که میتوانست به روند استراتژی آمریکا و روابط آنان با سیا اسیب وارد کند؛ را کاهش داد. یک افسر سابق اطلاعات اسرائیل گفته است " ما باید رفتار خودرا تغییر میدادیم." اما تقابل اسرائیل با سلیمانی شدت می یافت. در سال ۲۰۱۳ اسرائیل شروع به بمباران محموله های نظامی ایران در سوریه پرداخت تا از ورود آنها به لبنان ممانعت کرده باشد. در ۲۰۱۵ لیست هدفهای اسرائیل گسترده تر شد و پایگاههای سلیمانی برای تقویت جنگهای نیابتی را نیز در بر گرفت. ارتش اسرائیل این رویکرد را " کمپین بین دو جنگ" نامید، تلاشی برای عقب نگه داشتن نیروهای سلیمانی با حملات هوایی و عملیات فریبکارانه. محموله های نظامی سلیمانی و سربازان پیاده او هدفهای نسبتا آسانی بودند. زمانیکه سلیمانی درصدد تشکیل نیرو در مرز سوریه با اسرائیل برامد ، اسرائیل در نزدیکی بلندیهای جولان با کشتن ۷ افسر ایرانی و نیز جهاد مغنیه فرزند ۲۳ ساله عماد مغنیه پاسخ داد. طبق گفته افسر اسرائیلی این پاسخ حامل این پیام بود که " عملیات حزب الله در مرز سوریه را متوقف کن، و یا به تو حمله خواهیم کرد !" اسرائیل مکررا سوریه را بمباران کرد ولی با مقاومتی مواجه نشد. به گفته افسر اسرائیلی " ملت ویران شده به سرزمین بی صاحبی مبدل شده بود که هرکس هرانچه میخواست درآنجا انجام میداد" نورمن رول متخصص ایران که اخیرا از سیا بازنشسته شده گفته است؛ " کمپین بین دو جنگ" نشان داد که اسرائیل قادر به مدیریت تهدید سلیمانی است. دولت اوباما که در سال ۲۰۱۵ یک موافقت هسته ای با ایران به امضا رسانده بود از کمپین اسرائیل با نیروی قدس فاصله گرفت؛ اوباما همچنان مصرانه بر این اعتقاد بود که اطلاعات عملی؛ که به تسریع حملات اسرائیل کمک نماید؛ باید مخفی نگاه داشته شود. بنابر گفته یک دیپلمات سابق آمریکا پیام اوباما این بود " مواظب باشید، بدانید چه کسی را هدف قرار میدهید، هر اتفاقی بیفتد مارا مسئول خواهند دانست." در بهار ۲۰۱۷ قدرت اسد در سوریه استحکام یافته و داعش نیروهای خود در عراق را از دست داد و سلیمانی توجه خودرا به مبارزه با نیروهای اسرائیل و سایر متحدان آمریکا معطوف کرد. دولت ترامپ در چگونگی مهار تهدیدات احتمالی او یکپارچه نبود. برخی از مشاوران جنجالی کاخ سفید در جستجوی گزینه نظامی برای مقابله با او و نیروهای نیابتی او در سوریه بودند. اما ماتیس منشی وزارت دفاع آنزمان، ژنرال ژوزف دانفورد رئیس هیئت روسای مشترک کارکنان، و سایر اعضای محتاط تر نگران منحرف شدن منابع در مبارزه برای نابودی داعش بودند و نمی خواستند نیروهای آمریکا به عمق مناقشات منطقه کشیده شود. یک مقام رسمی سابق دولت ترامپ گفته است: ترامپ سیگنال های متفاوتی می فرستاد، دورانی مملو از هرج و مرج در پیش بود. دستورات بسیار فوق العاده ای از کاخ سفید صادر میشد، دستوراتی چون " از کره جنوبی بیرون بروید!" ، یا " بیائید به عضویت در ناتو خاتمه دهیم!" و " آن آدمها را بمباران کنید!" . در برخی موارد ماتیس و دانفورد از زیردستان خود میخواستند که به درخواستهای کارمندان کاخ سفید مبنی بر تحت فشار گذاشتن ایران از طریق گزینه های نظامی پاسخ ندهند. برخی از مقامات رسمی پنتاگون و وزارت کشور نگران بودند که جنگ طلبان کاخ سفید در صورتجلسه های جلسات داخلی با عنوان "چکیده نتایج " بنفع پیشنهادات افراطی برعلیه ایران دست برده باشند. یک مقام سابق دولت ترامپ گفته است که ترامپ مکررا در مورد عملیات نیروهای قدس گزارش درخواست میکرد، اما نام سلیمانی هرازچندگاهی ذکر میشد. در فوریه ۲۰۱۸ یک پهباد ایرانی پر از مواد منفجره به آسمان اسرائیل نفوذ کرد. مقامات کاخ سفید میخواستند بدانند آیا سلیمانی درصدد براه انداختن یک مقابله بزرگ است. مقام سابق دولت ترامپ گفت: " اگر ترامپ پیش از این به سلیمانی توجهی نشان نداده بود، این واقعه قطعا او را در ذهن ترامپ جای داد." در بهار ۲۰۱۸ ماتیس متحد خود در ملاقاتهای کابینه ، رکس تیلرسون را که تا ان زمان وزیر کشور بود از دست داد و پمپئو بر جای او نشست. جان بولتون مشاور امور امنیت ملی شد. تیم تازه از راه رسیده در مقابل ایران مواضع سخت تری در پیش گرفتند و برخی از همردیفان آنان در دستگاه اجرایی نگران بودند که چرا آنان گزینه های بهتری در مقابل ترامپ نمی گذارند. ترامپ در حال یادگیری شغل جدید خود بود و آنها با تطمیع میخواستند او را وادار به اقداماتی کنند. ترامپ در ماه مه ۲۰۱۸ از موافقت هسته ای با ایران خارج شد. برخی مخالفان درون دستگاه پیش بینی کردند که این اقدام موجب پیشروی بیشتر ایران ؛ هم بعنوان قدرتی در منطقه و هم در توسعه توانمندیهای هسته ای؛ خواهد شد. دیپلمات اسبق آمریکا گفته است " آنها با علم به اینکه ما خواهان افزایش گسترده تحریمهای اقتصادی و فشردن گلوی آنها بودیم، نمی توانستند بگویند خوب بیائید حالا صحبت کنیم". گمان من ان بود که آنها با مبارزه پاسخ خواهند داد. در ۱۸ ماهی که از پی آمد ترامپ و سلیمانی به مقابله آشکار نزدیکتر شدند. در سال ۲۰۱۸ جاسوسان اسرائیل به آمریکائیها گزارش دادند که سلیمانی در خاک عراق سعی در نصب موشکهای دوربرد و پهبادهای مهلک_ که در اثر تماس منفجر میشوند_ دارد. برخی رهبران پنتاگون و وزارت کشور تردید کردند و هراس داشتند اسرائیل در تدارک اقداماتی برای بی ثباتی بیشتر در عراق باشد. اگر اسرائیل برای انهدام این تاسیسات مورد ظن، حمله هوائی کند، نیروهای سلیمانی برای اولین بار پس از ۲۰۱۱ به پرسنل آمریکا حمله خواهند کرد. مقامات رسمی آمریکا به همپایه های اسرائیلی خود گفتند " بگذارید قبل از دست زدن به هر عملی ابتدا چک کنیم، اسرائیلیها قبول کردند که صبر کنند. در کاخ سفید مقاومت در برابر خط مشی سرسختانه در قبال ایران کمرنگ میشد. ماتیس در دسامبر ۲۰۱۸ پست خودرا ترک کرد. ترامپ خواستار ان بود که به اسرائیل و متحدان سنی برای مقابله با ایران کمکهای بیشتری کند. در آوریل دولت آمریکا سپاه پاسداران انقلاب و نیروهای قدس را به لیست سازمانهای تروریست خارجی افزود. مقام ارشد سابق دولت آمریکا گفته است " بولتون و پمپئو دانستند که این رده بندی جدید، فضای جدیدی برای هدفگیریهای تازه فراهم خواهد کرد. اما در پنتاگون و وزارت کشور برخی مقامات رسمی در برابر این اقدام مقاومت کردند،چراکه معتقد بودند این اقدام پیش درامدیست خطرناک و مجوزی برای سایر کشورها تا نیروهای آمریکائی را تروریست قلمداد کنند. آمریکا شروع به ارائه اطلاعات جاسوسی عملیاتی بمنظور کمک به اسرائیل در حملات هوائی علیه نیروهای قدس کرد. ماتیس و متحدان او این اقدام را به تاخیر انداخته بودند تا وکلا بتوانند ابتدا پیامدهای آنرا ارزیابی کنند. اگر آمریکا دستگاه تصمیم گیری اسرائیل را با اطلاعات قابل اقدام _ روندی که نظامیان آنرا قتلهای زنجیره ای مینامیدند_ تغذیه کرده باشد، آمریکا مسئولیت پیامدهای آنرا باید مشترکا بپذیرد. به گفته دیپلمات سابق امریکا، ماتیس نگران آن بود که اسرائیل با جرقه ای همه را به اتش بکشد. طی ماه ها ترامپ از اعمال نیرو علیه ایران اجتناب کرده بود. در ۱۳ ژوئن هنگامی که دو نفتکش در نزدیکی تنگه هرمز مورد حمله قرار گرفتند، پمپئو ایران را مسئول دانست، اما ترامپ دستور حمله نداد. هفته بعد سپاه پاسداران یک پهباد آمریکایی Global Hawk را با موشک زمین به هوا ساقط کردند. ترامپ بنا به اصرار پمپئو و بولتون دستور یک حمله تلافی جویانه را داد، اما درست پیش از پرتاب موشکهای کروز، پنتاگون خواستار تعویق عملیات شد، تا بتواند به ارزیابی تهدید احتمالی به امنیت سفارت بریتانیا در تهران بپردازند. پس از ساعتی آنها شمارش معکوس را از سر گرفتند. درین لحظه ترامپ نظر خودرا تغییر داد. نقشه به کناری انداخته شد. او در توئیتی نوشت " من هیچ عجله ای ندارم." مقام رسمی ارشد پیشین دولت ترامپ گفته است؛ بولتون و پمپئو ناخشنود بودند. بنیامین نتنیاهو نخست وزیر اسرائیل بیتاب بود. اسرائیلیها نگران بودند که انفعال ترامپ به جسورتر شدن سلیمانی خواهد انجامید. آنها به این ظن دچار شده بودند که ممکنست ترامپ بخواهد با حسن روحانی رئیس جمهور ایران وارد مذاکره شود، همانگونه که با کیم‌ جونگ اون رهبر کره شمالی مذاکره کرده بود. مقامات رسمی اطلاعات اسرائیلی این چشم انداز را _ که آنرا رابطه ای بدون مهلت و بدون سرانجام می نامیدند_ خطرناکترین سناریو قلمداد کردند. در تابستان ۲۰۱۹ پس از گذشت یکسال مملو از هشدارهای اسرائیل بر تهدیدات فزاینده سلیمانی، آنها تصمیم به در دست گرفتن کنترل و ابتکار عمل و گسترش کمپین در عراق گرفتند. این دقیقا همان سناریوئی بود که دیپلماتها و رهبران نظامی امریکا در مورد ان هشدار داده بودند. در ۱۹ ژوئیه اسرائیل انبار مهماتی در شمال بغداد متعلق به نیروهای بسیج مردمی P.M.F. یک گروه نظامی شیعه تحت کنترل سلیمانی را منهدم کرد. بنظر میرسید این پایگاه توانایی بکارگیری سلاحهای دوربرد با توان دسترسی به اسرائیل خواهد داشت. اسراییل مسئولیت این حمله را بعهده نگرفت. رهبران بلندپایه نظامی امریکا هشدار دادند که این اقدام ممکنست به تحریک حملات بر علیه آمریکاییها منجر شود. اما دستیاران ترامپ به اسرائیل اطمینان دادند که کاخ سفید هیچ‌ اعتراضی در این زمینه ندارد. بمبارانهای مشابهی انجام‌گرفت ولی هیچگاه روشن نشد توسط چه کسی، و رهبران نظامی شیعه تهدید کردند که دست به عملیات تلافی جویانه بر علیه نیروهای آمریکایی مستقر در عراق خواهند زد. در اواخر اوت ابو مهدی المهندس رهبر P.M.F اظهار کرد که" از این پس ما آمریکا را مسئول هرچه که اتفاق بیفتد خواهیم دانست. " تا اواخر تابستان رهبران اسرائیلی هشدارهای خاصی را به سلیمانی صادر میکردند. اسرائیل کتز Israel Katz وزیر امور خارجه اسرائیل به یینت Ynet یک رسانه خبری محبوب گفت "اسرائیل در صدد حمله به سر مار ایرانی و از بن کندن دندانهای اوست. ایران سر مار است و قاسم سلیمانی رهبر نیروی قدس سپاه پاسداران دندانهای این مارند. " برخی اوقات بنظر میرسید اسرائیل پیامهایی میفرستد که فقط سلیمانی و نزدیکان او قادر به فهم آن هستند. در ماه اوت در یک برنامه از رادیوئی پر شنونده بر موج FM103 تل اویو، از اولمرت سوال شد ایا اسراییل هیچگاه در صدد قتل سلیمانی بر آمده است. او پاسخ مبهمی داد که ظاهرا به قتل مغنیه در دهه پیش از ان اشاره داشت. اولمرت جواب داد: " چیزی هست که او میداند و میداند که من میدانم. من میدانم که او میداند و هردو ما میدانیم که آن چیز چیست." پس از لحظه ای افزود " این که ان چیز چیست داستان دیگریست" منظور ازین تهدیدات یادآوری عمق دستیابی اسرائیل بود. ترامپ همچنان وانمود می کرد که هنوز به مذاکره با ایران امیدوار است . در ماه سپتامبر او بولتون برجسته ترین شخصیت جنگ طلب در کاخ سفید را اخراج کرد. هنگامی که پهبادهای ایرانی تاسیسات پالایش نفت در عربستان سعودی را مورد حمله قرار داده و ۵ درصد کل عرضه نفت دنیا را مختل کردند، سازمان اطلاعات آمریکا ایران را مسئول شناخت. نتنیاهو و سایر متحدان آمریکا در منطقه گمان کردند که ترامپ تلافی خواهد کرد، اما چنین نشد. در ۲۴ سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل ، پرزیدنت امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه سعی در برگزاری تماس تلفنی سه گانه با حضور ترامپ و پرزیدنت روحانی کرد. روحانی که ارزش دیپلماسی نمایشی را ناچیز می شمرد این دعوت را رد کرد. یک دیپلمات اسرائیلی گفته است نتنیاهو باور داشت که اگر ترامپ وارد گفتگو با ایران شود، آنها اهرم فشار از طریق تحریمها را از دست خواهند داد. در پاییز نظامیان سلیمانی در عراق اقدام به برخی از بی پرواترین حملات موشکی خود کردند. آنها به پایگاههایی در عراق اتش گشودند. ابتدا به حومه که جمعیت آمریکائی را مسکن داده بودند و سپس به مرکز پایگاهها که مقر پرسنل آمریکائی بود. اسرائیل آشکار نمود که آماده است تا با خصومت بیشتری در برابر نیروهای قدس رفتار کند. نفتالی بنت وزیر دفاع اسرائیل اظهار داشت "قوانین تغییر کرده اند. پیام ما به رهبر ایران ساده است: شما دیگر مصون نیستید. ما بازوهای شمارا هرقدر در دوردست گسترده باشد قطع خواهیم کرد." در ماه دسامبر نیروهای نیابتی مورد حمایت ایران موشکهای بزرگتر و قویتری را به پایگاهها پرتاب میکردند. در ۴ دسامبر پمپئو با نتنیاهو در پرتغال ملاقات کرد و به او اطمینان داد که آمریکا هرگونه اقدام ایران که منجر به تلفات آمریکاییها شود را تلافی خواهد کرد. پمپئو در جلسه ای خصوصی گفته است: " اسرائیلیها خواستار درگیر کردن همرزمان قدرتمند خود در این جنگ هستند." در حلقه های نظامی و اطلاعاتی اسرائیل هیچکس انتظار عقب نشینی سلیمانی را نداشت و بحران اجتناب ناپذیر بود. یک افسر سابق موصاد در تل اویو گفت " ما این بحران را به تاخیر انداخته ایم اما زمان در حال از دست رفتن است. جنگ رخ خواهد داد، سوال اینست که در چه زمانی و در چه مقیاسی" در ۲۷ دسامبر پس از هفته ها حملات پی در پی، حلقه ای متشکل از ۳۰ موشک به پایگاهی در شمال عراق اصابت کرد و منجر به زخمی شدن چندین سرباز و یک مقاطعه کار غیر نظامی امریکایی بنام ناورث حمید ۳۳ ساله شد که بعنوان‌مترجم عرب بکار مشغول بود. در پاسخ، ژنرال کنت مکنزی از فرماندهی مرکزی، یک سری گزینه در برابر مارک میلی رئیس هیئت مشترک کارکنان قرار داد. یکی از گزینه هایی که به ترامپ معرفی شد کشتن تعدادی از اعضای گروه کتائب حزب الله که مورد حمایت ایران است را مورد ارزیابی قرار میداد. اما ترامپ خواهان مجازات سخت تری بود. در ۲۹ دسامبر آمریکا به پنج مرکز نظامیان در عراق و سوریه حمله کرد که منجر به کشته شدن ۲۵ تن از اعضای گروه و زخمی شدن بیش از ۵۰ نفر گردید. ارتش امریکا گمان برد که حملات هوایی چرخه خشونتها را متوقف خواهد کرد. اما در عوض این اعمال موجی از احساسات ضد آمریکایی در عراق را برانگیخت. در شب سال نو پس از مراسم تشییع جنازه قربانیان حمله، حامیان کتائب حزب الله در مقابل سفارت آمریکا در بغداد به تظاهرات پرداخته، محل پذیرش را به آتش کشیده و پرسنل امنیتی را به عقب نشینی به داخل مجتمع وادار کردند. سفارت اشغال نشد اما تصاویر ارسالی از بغداد خاطره حمله بن قاضی را در ذهنها تداعی نمود. ( سازمان اطلاعات امریکا به این باور رسید که سازماندهان قصد نمایشی محدود از اعتراض داشتند که از کنترل آنها خارج شده بود.) ترامپ در توئیتی ایران را مسئول دانسته و گفت: " آنان بهای گزافی خواهند پرداخت ، این هشدار نیست بلکه یک تهدید است. سال نو مبارک." در فاکس نیوز پمپئو گفت که حامیان کتائب حزب الله با رهبری قاسم سلیمانی به سفارت رفته بودند. با روشنتر شدن جزئیات محاصره سفارت، میلی و مایک اسپر منشی وزارت دفاع ، گزینه هائی از پاسخها ی ممکن بشکل اسلاید را به ترامپ که در Mar_ a_ Lage در تعطیلات بود نمایش دادند. یکی از اسلایدها دور دیگری از حملات هوائی بر پایگاههای نظامی و سایر اهداف را نمایش میداد. اسلاید دیگر گزینه های فی بالبداهه ای بودند مانند رشته دیگری از قتلهای مرگبار که فرماندهان انتظار نداشتند مورد توجه فراوانی قرار گیرد. این اسلاید شامل سه عکس بود، عکسهایی از فرماندهان نظامی محلی و ناشناس و عکسی از قاسم سلیمانی. اگرچه سلیمانی در دولت ایران مقامی رسمی داشت، هدف قراردادن او قانونی بشمار میرفت چراکه او وظایفی دوگانه داشت. به گفته مقام رسمی دفاع امریکا، او رهبر نیروهای نیابتی در عراق ، لبنان، سوریه، و یمن بود، که بعنوان مقام غیر دولتی یک هدف تروریستی قانونی بشمار میآمد. ایالات متحده بسیار پیش از انکه طرح ازمیان برداشتن او مطرح باشد، تردد اورا زیر نظر داشت و اطلاعاتی را جمع آوری میکرد که در اصطلاح نظامی " الگوی زندگی " نامیده میشود. مقامات رسمی اطلاعات به ترامپ گفتند که سلیمانی در تدارک حملاتی است که بالقوه منجر به کشته شدن صدها آمریکائی خواهد شد، اگرچه جزئیات دقیق نامعلوم بود. جینا هسپل مدیر سیا به ترامپ گفت که پاسخ گسترده ایران به قتل سلیمانی نامحتمل است و خطر کشته شدن آمریکاییها در اثر حملاتی که گمان‌میرود توسط سلیمانی طرح شده باشد بیش از خطر کشته شدن آمریکاییها در اثر حملات تلافی جویانه انهاست. " ریسک اقدام نکردن به ریسک اقدام کردن سنگینی میکرد." ترامپ گزینه قتل سلیمانی را انتخاب کرد. در مرکز فرماندهی افسران یکه خوردند. آنها خواهان رویت دستور کتبی شدند، و سپس برای تشکیل طرح بنام " ایده عملیات" دست و پاکشان پراکنده شدند.
غروب روز بعد آنها اطلاعاتی را جمع آوری کرده بودند مبنی بر انکه سلیمانی در حال ملاقات با نصرالله در بیروت است و قصد دارد در سرراه خود به عراق سری به دمشق بزند. سوریه بعنوان محل ترور از گزینه ها حذف شد چراکه آسمان آن متخاصمانه و پر از هواپیماهای کشورهای مختلف بود. در عراق اما آمریکا مجهز به انواع سلاحهای هوائی امریکایی بود. مقام رسمی دفاع توضیح داد: " اگر خواهان استفاده از این فرصت هستیم ، زمان بسیار کوتاهی در اختیار داریم." طبق اطلاعات جمع آوری شده سلیمانی قرار بود در هواپیمایی غیر نظامی از فرودگاه بین المللی دمشق طی پروازی ۹۰ دقیقه ای به بغداد سفر کند. طراحان یک حمله موشکی به گروه مشایعان او پس از فرود آمدن در بغداد را ترسیم کردند. این نقشه حتی از مقامات رسمی وزارت کشور که مسئول امنیت سفارت امریکا در بغداد بودند مخفی نگاه داشته شد، اگرچه گروه اجرایی به نتانیاهو آماده باش داد.
در ماههای پیش از عملیات ترور، سلیمانی علنا چهره مردی که بدنبال او هستند را با میل پذیرفته بود. در ماه اکتبر رسانه دولتی ایران مصاحبه ای نادر و بسیار متواضعانه با او ترتیب داد. در این مصاحبه او لحظه ای از سال ۲۰۰۶ را توصیف کرد، زمانی که او و نصر الله در بیروت توسط پهبادهای اسرائیلی که آماده حمله بودند، محاصره شدند. آنها با پنهان شدن در زیر درختان از این حمله جان بدر بردند، و با کمک مغنیه از میان یک رشته پناهگاههای زیرزمینی فرار کردند ،و به این طریق با ذکاوت دشمن را فریب دادند. چند روز پس از مصاحبه دولت ایران دستگیری سه مظنون به طرح توطئه قتل سلیمانی را اعلام کرد، که قصد داشتند با حفر تونلی به محل مقرر برای مراسم یادبود پدر وی و منفجر کردن بمبی طی مراسم به این طرح جامه عمل بپوشانند. سلیمانی پس از سالها کارکردن در خفا از تمام‌تلاشها برای مخفی نگهداشتن برنامه های امد و شد خود دست شسته بود. مقام رسمی دفاع امریکا چنین پنداشت: " من فکر میکنم سلیمانی حتی فکر نمی کرد که ما به چنین اقدامی دست خواهیم زد."هنگامیکه سلیمانی سوار آخرین پرواز خود شد، پهباد آمریکایی MQ-9 Reaper در موقعیت خود برفراز اسمان پایتخت عراق مستقر شد. در ۱۲:۳۶ نیمه شب هواپیمای سلیمانی در فرودگاه بین المللی بغداد بر زمین نشست. یک اتومبیل و یک ون به سمت پله هائی که مهندس به پیشواز سلیمانی میرفت حرکت کردند. فرماندهان میدانستند که اگر حمله منجر به کشته شدن مقام رسمی عراق گردد، باید نقشه را معلق نمایند، اما مهندس قربانی قابل قبولی تلقی میشد. دو مرد با همراهان خود سوار دو اتومبیل شده و در جاده ای خالی به سمت شهر روانه شدند. در ساعت ۱۲:۴۷ نیمه شب درحالیکه کاروان از ردیف درختان نخل عبور میکرد، اولین موشک به وسیله نقلیه اصابت کرده و انرا به اتش کشید. در مجموع ده مسافر کشته شدند. در وزارت کشور برخی افسران امنیتی که تنها از طریق توییت روزنامه نگار عراقی از این حمله و انفجار مرموز اگاه شده بودند ، بسرعت ایمیل هایی رد و بدل کردند و از امنیت سفارت آمریکا در بغداد جویا شدند. آنها به کارکنان خود در بغداد دستور پناهگیری صادر کردند. لحظاتی پیش از آنکه پنتاگون اخبار را تائید کند، ترامپ با نمایش تصویری از پرچم‌ آمریکا توئیت کرد. بعد از ان طی سخنرانی در میان حامیان مالی خود در Mar-a-lage از این عملیات پرده برداشت. او یادآور شد که افسر نظامی به او گفته بود " آنها تقریبا یک دقیقه فرصت زندگی دارند قربان، سی ثانیه، ده، نه، هشت، انفجاری رخ داد، همه نابود شدند قربان." عملیات سلیمانی با الگوی تمامی عملیات تروریستی آمریکا از سال ۲۰۰۲ ، تفاوت چشمگیری داشت. سلیمانی رهبر یک گروهک بدون دولت نبود، بلکه نماینده بلندپایه ای از یکی از پرجمعیت ترین ملتهای خاورمیانه بود که علیرغم درگیریهای عمیق با تروریسم در جنگی متعارف با ایالت متحده درگیر نبود. با پیش گرفتن شیوه ای تهاجمی که بیشتر سزاوار دشمن زمان جنگ است، دولت ترامپ با این اعتقاد که ایالات متحده در مورد ماهیت رابطه با تهران دچار خودفریبی بوده است عمل کرد، اعتقادی که در میان مشاوران بانفوذ رئیس جمهور محبوبیت زیادی نیز داشت. یک مقام رسمی دولت ترامپ گفت: " ما از سال ۱۹۷۹ با ایران در تقابل بوده ایم، بسیاری از مردم این واقعیت را تشخیص نمیدهند."
بلافاصله پس از این واقعه ایران بیش از بیست موشک به دو پایگاه نظامی آمریکا در عراق شلیک کرد. پنتاگون گزارش داد که هیچکس کشته نشده، بیش از ۳۰ سرباز آمریکائی نشانه هایی از آسیب مغزی را گزارش دادند. ( بنا به برخی گزارشات موشکها با حاشیه ای بسیار ظریف توانست از تلفات بیشتر اجتناب کند) . تهران اعلام کرد که تمام‌ محدودیتها برای غنی سازی اورانیوم را کنار خواهد گذاشت. اگرچه همچنان اجازه خواهد داد تا آژانس بین المللی انرژی اتمی به بازرسی های خود ادامه دهد. در مجموع پیام آن بود که تهران تشدید خصومت را دنبال نخواهد کرد. دوازده سال پس از ملاقات در یک شب سرد زمستانی در دمشق هر سه نفر از میان رفتند، هریک به شیوه ای از ترورهای مهلک دولتی: بمبگزاری، تیم تک تیراندازان، و حمله پهبادی. در دو حالت اول کشورهای عامل عمدا مسئولیتی بعهده نگرفتند. در کشتن سلیمانی اما ترامپ از این رویکرد فاصله گرفت.
در ۸ ژانویه ترامپ کنفرانس مطبوعاتی پیروزمندانه ای در میان دستیاران خود و جمعی از ژنرالهای ملبس به یونیفورم برپا کرد. او گفت " ایران در حال عقب نشینی است " و اعلام‌کرد دور جدیدی از تحریمهای اقتصادی تنبیهی در مورد ایران در راه است، که تا زمانیکه ایران تغییر رفتار از خود نشان دهد برقرار خواهد بود." طی یک هفته کانون توجه در واشنگتن به سایر بحرانها و چشمگیرتر از همه ، استیضاح رئیس جمهور بازگردانده شد. اما بسیاری از مقامات رسمی امنیت ملی آمریکا استوار برجای ماندند. دیپلمات ایالات متحده گفته است که توجیه ترامپ در کشتن سلیمانی اورا به یاد خوشبینی آسوده خاطر مشاوران بوش در مورد پیامدهای اشغال عراق در ۲۰۰۳ انداخته است. این دیپلمات ادامه داد: " ما در دور اول هستیم، زمانیکه من راجع به سلیمانی شنیدم، اولین واکنش من این بود:" خوب" من برای او اشک نمی ریزم،اما واکنش دوم من متفاوت بود: " کمی تامل کنیم، ایا در مورد این اقدام هیچ فکر شده بود؟ " او ادامه داد : علاوه بر عواقب این اقدام در مورد مردم ما و سایر شرکای ما در منطقه ، حالا باید ریسک بیرون رانده شدن از عراق را هم قبول کنیم، که بدین معناست که باید سوریه را هم رها کنیم؛ چیزی که ترامپ‌میخواهد. این همان چیزیست که سلیمانی هم‌ میخواست. و این تفسیر تناقض آلود نهائی از حقیقت است. مایک مک کانل معاونت سابق سیا گفت: " ما با مشکلات استراتژیک موجود رویاروی نشده ایم، بیش از هرچیز این اقدام مخالفان ایالات متحده را نیرومندتر خواهد کرد. این تضمینی است برآنکه راه مذاکره با انان برای خروج از این معضل وجود نخواهد داشت. "برنن مدیر سابق سیا گفته: " من معتقدم کشتن سلیمانی غیر قانونی بوده است. تنها به این دلیل که یک وکیل یا حتی گروهی از وکلا میگویند که یک اقدام قانونی است، آن امر را قانونی نمیکند، این تنها بدین معنی است که شما یکنفر را پیدا کردید که این حرف را زده است." در گزارشات ارائه شده به کنگره در پشت درهای بسته از میلی و اسپر پرسیده شد که آیا از نطر دستگاه اجرایی عملیات سلیمانی سنت و روال جدیدی است برای حمله به سایر رهبران بلندپایه ایران، مثل ایت الله؟ آنها با تاکید این ایده را رد کردند. اما حقیقت اینست که حال ایران‌ و نیروهای نیابتی آنان در خاورمیانه این اقدام را مبنایی برای رفتارهای آینده خود خواهند دانست. برنن گفته است که" پیامد تصمیم ترامپ در عمل آنست که آماج قراردادن هر شخصی مجاز خواهد بود، من هنوز بدین باورم که ایرانیان احساس میکنند که هنوز به لحظه انتقام و قصاص _چشم در برابر چشم _ برای سلیمانی دست نیافته اند. من تصور میکنم حمله به پایگاههای عراق که چند سرباز امریکایی را مصدوم کرد تنها یک عکس العمل برای التیام روحی و روانی مردم مبتنی بر سیاستهای داخلی بوده است. اما کسانی هستند که سرانجام در زمان و مکان انتقام مرگ سلیمانی را با خون خواهند ستاند. "
توماس پ بوزرت که در مقام مشاور امنیت میهنی و ضد تروریسم ترامپ در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ خدمت کرده گفته است: در دوران بوش و اوباما نگرانی دولت آن بود که ممکن است اسرائیل بطور یک جانبه اقدامی خصومت آمیز علیه ایران انجام داده و امریکا را وارد این مناقشه نماید. در آنزمان اسرائیل نمیدانست که ایا امریکا به پشتیبانی از آنها در حمله به تاسیسات هسته ای ایران همراه خواهد شد . حالا باید اسرائیل نگران آن باشد که ممکنست آمریکا بطور یکجانبه دست به اقدامات خصومت امیزی بزند. دیپلمات اسرائیلی گفته است: "اما نتانیاهو در نهان از هر نظر مسرور بود، کشتن سلیمانی همه چیز را عوض کرده بود." هواداران تراپ گمان بردند که این اقدام چشم انداز امکان هرگونه مذاکره بین ترامپ و روحانی را از ببن برده است و نشانه ایست تازه از اراده ای نو در زیر فشار نگاه داشتن ایران.
ایران بدون درنگ اسماعیل قاآنی که مدتی طولانی در معاونت سلیمانی بوده است را بجای او برگزید. برای تحلیلگران خارجی بسیار دشوار است که بدانند قاآنی بعنوان دشمن تا چه اندازه سرسخت خواهد بود. مقام رسمی پیشین اسرائیل گفته است: " کسی که بیست سال معاون بوده باشد یک ستاره نیست، او مقام ویولن دوم در ارکستر را دارد، زمانی طولانی لازم است تا قاآنی اعتبار و جایگاهی برای خود کسب کند." در ۶ ژانویه ایران مراسم تشییع جنازه سلیمانی را برگزار کرد. میلیونها شهروند سیل اسا به خیابانهای تهران آمدند و بی سابقه ترین مراسم پس از رحلت آیت الله خمینی در ۱۹۸۹ را بپا داشتند. رهبر معظم حضوری نادر در انظار بهم رساند و برسر تابوت گریست. در چندین شهر شامل بغداد که نخست وزیر عراق در مراسم یادبودی حضور یافت، انبوه عظیمی از راه پیمایان فریاد زدند و سوگند انتقام یادکردند. در کرمان زادگاه سلیمانی، پنجاه و شش نفر در اثر هجوم جمعیت جان باختند. افسر سابق اطلاعات اسرائیل در حال تماشای مراسم در تل آویو بسیار مشوش بود. او گفت: " خیلی عجیب است من نمیفهمم، اگر ما میخواستیم شعله انتقامجویی فروکش کند اورا در مراسمی با ۳۰۰ یا ۵۰۰ نفر در حضور رهبران بخاک می‌سپردیم. ما این مراسم را با سکوت برگزار میکردیم. این هیچ شباهتی به تشییع پریشان بقایای جسد مغنیه بعد از بمبگزاری در دمشق، یا خاکسپاری بدون تشییع سلیمان ندارد. رهبران ایران پیام بسیار متفاوتی دارند." میلیونها نفر در خیابانهای ایران حضور داشتند . در مدت سه روز آنها این پیام را ارسال میکردند: آنها هرگز نخواهند توانست که ببخشایند. (پایان)

0





اخبار مرتبط

  • راه‌اندازی جنگ روانی گسترده و دلهره اور علیه مردم ایران توسط دشمنان داخلی و خارجی
  • مقایسه انتخابات ایران با غرب
  • روزنامه لس انجلس تایمز ، بخش اظهارنظر بیمارستانهای ایالات متحده در برابر شیوع ویروس کرونا آماده نیستند، اینست آنچه که باید انجام دهند. بقلم ویلیام هسلتاین ۲۴ فوریه ۲۰۲۰ مترجم :خانم ستاره درخشان
  • بیماری کرونا درایران ، انتخابات مجلس و برخورد غیر منطقی رسانه های فارسی زبان خارج
  • بازتاب انتخابات مجلس ایران در رسانه های خارج از کشور
  • آخرین مرد استوار – قاسم سلیمانی و اینکه ملتها چگونه برای جنایت تصمیم میگیرند. مقاله ای از نیویورکر
  • ایا مرگ محمدرضا شاه دراثرابتلا به بیماری ایدزبود؟
  • بازتاب منفی دست دادن ظریف با ترودو دریک ملاقات سیاسی درآلمان
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *